تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
كس نهانش به خاك نتواند * تند بادش هلاك نتواند شاه و سرهنگ ره به آن نبرد * دزد و طرارش از ميان نبرد

درس صد و سيزدهم

استاد بزرگوارم علامه شعرانى در يكى از مؤلفاتش ، كه به خط آن جناب نزد اينجانب موجود است ، مقالتى ناتمام در موت و حقيقت آن دارد . آغاز آن را به تجرّد و بقاى نفس بعد از فناى جسم افتتاح كرده گويد : روح يك موجود مستقلى است غير از جسم و جسمانيات و از عالم امر است . نمىشود گفت در كدام مكان قرار گرفته و چه شكل و تركيب است . ممكن است به بدن متعلق باشد و ممكن است از بدن خارج شود و بيرون بدن باز موجود است . مانند عطر مشك و بوى گلاب يا گل كه مدتى بعد از مشك و گل در اطاق مىماند . با اين كه گل پوسيده و پژمرده يا پرپر شده و پراكنده مىگردد ، بوى آن هست و نمىتوان گفت اين بو در كجاى اطاق است و شبيه به روشنى چراغ نيست كه بعد از تمام شدن نفت به كلى روشنايى تمام شود . اين كه روح موجود مستقلى غير از عالم جسم و مبرّاى از طبيعت و احكام آن است مطلبى است كه با تقديم براهين متقدّمه به وضوح پيوست و هر گونه شك و شبهه ازاله گرديد ، علاوه اين كه در پيرامون آن مباحثى سودمند در پيش است . امّا تمثيلى مشك آگين كه ايراد فرموده‌اند فقط به عنوان تقريب اذهان است نه تصوير برهان . چه ، هواى منفعل از بوى گل و گلاب در فضاى اطاق محدود است و هوا و بو و گل و گلاب و فضا همه مادّىاند و تفاوت ميان مشبّه‌به و مشبّه از زمين تا آسمان است . و اين بزرگان علم دانسته اين تعبيرات تشبيهى را ادا فرموده‌اند و از اين گونه عبارات در كلمات دانشمندان بزرگ بسيار است كه در موضوع واحد هم سخن برهانى و ايقانى آورده‌اند و هم خطابى و اقناعى ، آگاه باش تا دو نحو گفتارشان را حمل بر تضاد و تناقض نكنى ، كه چه بسا يك مطلب را براى شخصى كه ورزش فكرى كرده است و حرف سنج و