تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
و همچنين حافظ گويد :
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد
و همچنين متأله سبزوارى گويد :
آفاق ديدم انفس رسيدم * من ذا يدانيه ما شفته قط صد چون سروشش حلقه بگوشش * ناخوانده او لوح ننوشته او خط
و نيز اين كمترين در ابياتى كه به استقبال متألّه مذكور سروده است گويد :
بنگر كه يارم آن قبلهء كل * آن عشق مربط وان وحى مهبط امّ الكتابست و لوح محفوظ * ناخوانده يك حرف ننوشته يك خط
آن كه فارابى گفته است : « و هر گاه عقل هيولانى الخ » ، معنى اين سخن مطابق سياق كلام اين است كه چون عقل هيولانى قدسى مستعد اتمّ براى عقل بالفعل گرديدن است پس چنان قابل مستعد كه عقل بالفعل گرديد به مفارق متصل ، كه عقل فعّال و جبرئيل و سروش است ، متصل گردد أولى و أوجب است ؛ و فكر را در دروس پيشين معنى اجمالى نموده‌ايم . خيال و فكر هر دو از معدّات حصول علم‌اند . فارابى تعبير به متصل فرمود و شيخ رئيس نيز به تبع وى تعبير به اتصال كرده است . ولى چنان كه اشارتى رفت ، نفس ناطقهء انسانى با عقل فعّال متّحد مىگردد بلكه واقع و نفس الامر فوق اتصال و اتحاد است . از عبارت فوق استفاده مىتوان كرد كه هر گاه عقل هيولانى هيچ ندانى به مقام عقل بالفعل رسيد كه دانا و گويا و خونا و شنوا شده است و بدين پايه رسيده است . هر گاه اين عقل بالفعل بدين مرتبه رسيده عالمى بو العجب گردد و به مراتب و درجاتى فوق العاده رسد چه جاى استبعاد ؟ آن كه گفت : « و بالجمله براى نفوس الخ » ، انسان از سلالهء طين و از ماء مهين مىرويد و در دامن طبيعت مىپرورد و با محسوسات و بديهيات و اوّليّات آشنا مىشود و كم‌كم سرمايهء طيران و عروج به عالم عقليات و مقدمات بلند انسانى را
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 455 | حسن حسن زاده آملى