آن كه فارابى گفته است : « نفس بعد از مفارقت اتصال به عقل بالفعل مىيابد » ، آيا مقصودش اين است كه نفوس را بعد از مفارقات از بدن تكامل است كه سرانجام به عقل بالفعل اتصال مىيابد ؟ در اين صورت سؤال پيش مىآيد كه تكامل بدون دخالت مادّه چگونه متصور است ، و يا دخالت مادّه گوناگون باشد به اين معنى كه تعلق نفس به مادّه به انحاى مختلفه باشد مثلا تعلق او به بدن خود يك نحو است و به لباسش يك نحو و به آيينه يك نحو و هكذا ، و يا اين كه مادّه را مراتب و عوالم است و در هر مرتبه و عالم طورى است و به اقتضاى آن مرتبه و عالم دخالت در تكامل نفس دارد ؟ در هر يك از اين مسائل بايد بحث كرد و تحقيق و تدقيق نمود . به بيان ديگر گفتههاى فارابى به فراخور اقتضاى مقام بپردازيم .
درس صد و دوازدهم
آن كه فرمود : « اگر عقل هيولانى قدسى باشد الخ » دولت آن است كه بىخون دل آيد به كنار . عقل هيولانى قدسى باشد يعنى استعدادى است كه به مرتبهء عقل قدسى و روح قدسى مىرسد . متأله سبزوارى فرمايد :
روح كه قدسى نگشت و نفس كه ناطق * روح بخارىّ و نفس سائله باشد
كسى را كه رتبت روح القدس است انسان كامل است . فارابى در مدينهء فاضله گفته است : « عقل هيولانى عقل منفعل ناميده مىشود . » « 1 » ولى در حقيقت ، مطلب فوق منفعل شدن عقل هيولانى است ، چه نسبت صورت علميه با عقل هيولانى نسبت مقبول به قابل نيست بلكه نسبت فعل به فاعل است كه اشتداد وجودى آن است به انوار علوم و معارف كه از موجود مفارق ثابت باقى كه مخرج نفوس از قوه به فعل
هامش
الذى ينبغى ان يقال فيه انه يوحى اليه فان الانسان انما يوحى اليه اذا بلغ هذه الرتبه ( السياسات المدنيه ، طبع حيدر آباد ، ص 49 ) .
( 1 ) . و يسمىّ العقل الهيولانى العقل المنفعل ( طبع مصر ، ص 65 ) .