در كتب عقليه نفوس انسانى را به مكتفى و غير مكتفى تقسيم كردهاند . مكتفى آن است كه به ذات خود و باطن ذات خود به علل ذاتى خود در خروجش از نقص به كمال اكتفا كند و بسنده باشد ، و نفوس انبيا به حسب فطرت از اين قبيل است ؛ و غير مكتفى آن است كه به ذات خود و باطن ذات خود در استكمال كافى نباشد بلكه به مكمّل خارج محتاج است . « 1 »
از قديم الدهر حكماى بزرگ عالم اثبات نبوّت كردهاند و انسان كامل را صاحب روح قدسى دانستهاند كه صاحب نفس مكتفى است . شيخ يونانى زينون كبير ، تلميذ ارسطو ، در رسالهاى ، كه معلم ثانى آن را تحرير كرده است و با ديگر رسايل وى در حيدر آباد دكن هند به طبع رسيده است ، در اثبات روح قدسى سخن گفت و خود فارابى در رسالهء فصوص و ابن سينا در شفا و اشارات و دانشنامهء علايى و ديگر كتب و رسايلش و سهروردى در حكمت اشراق و فخر رازى در مباحث مشرقيه و شيخ اكبر محيى الدين عربى در فصوص و فتوحات و ابن تركه در تمهيد القواعد و ميرداماد در قبسات و صدر المتألهين در اسفار و ديگر تأليفاتش چون مفاتيح الغيب و شرح اصول كافى و غير هما و بالجمله حكماى شامخ در اثبات روح قدسى براى نبى ، كه انسان كاملش گويند ، سخن راندند ؛ و گاهى به اين معنى با نظم اشاره كردهاند مثلا حكيم سنايى گويد :
اگر بودى كمال اندر نويسايى و خوانايى * چرا آن قبلهء كل نانويسا بود و ناخوانا
مرادش از قبلهء كل پيغمبر اكرم اسلام صلّى اللّه عليه و إله است . و همچنين سعدى دربارهء آن جناب در اوّل بوستان گويد :
يتيمى كه ناخوانده ابجد درست * كتبخانهء هفت اقليم شست
هامش
ينبغى ان يقال فيه انّه يوحى اليه فان الانسان انما يوحى اليه اذا بلغ هذا الرتبة ( السياسات المدنيه ، طبع حيدر آباد ، ص 49 ) .
( 1 ) . منظومهء حكمت متأله سبزوارى ( اوّل فريدهء ثالثه در افعال حق تعالى ، ص 182 ) و اسفار ( ج 1 رحلى ، مرحلهء دهم ، فصل 39 ، ص 322 ) .