تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
است به اعداد حصول استعداد در عقل هيولانى به آن افاضه مىشود . و اين معنى همان اتحاد عالم و معلوم است ، كه اتحاد عاقل و معقول و مدرك و مدرك نيز مىگويند ، و انفعال در حقيقت از احكام عالم طبيعت است . انسان در واقع همان ادراك است و اين حقيقت واحده را در ادراك اسامى متعدد به اختلاف مظاهر و مجالى و عوالم و مواطن اوست ، و اين انوار علوم و معارف است كه مايهء ادراك انسان‌اند ، و اين نور كه بدان ادراك مىشود اگر مسموعات ادراك شده است آن را سمع گويند و اگر بدان نور مبصرات ادراك گردد آن را بصر نامند و همچنين در لمس و ذوق و شمّ و خيال و وهم و عقل و حافظه و مفكّره و مصوّره « 1 » و هر چه كه به آن ادراك به وقوع مىپيوندد از اين نور است ، كه نور دانش و بينش است ، اعنى علم نور است و وجود عارى از ظلمات طبيعت و مادّه است ، و اين نور است كه سبب تفاضل درجات آدميان است و اين نور است كه سرمايهء حقيقى انسان و انسان‌ساز است .
پيش نه آنست كز تو پيش برآيد * بيش نه آن كت به چشم بيشتر آيد پيشى و بيشى به دانشست و توانش * از دل پاك آيد آن نه از پدر آيد
و در سياسات مدنيه گفته است : به حصول عقل مستفاد ، اتصال به عقل فعّال مىباشد و به نظر قدما اين انسان در حقيقت ملك است و اوست كسى كه سزاوار است دربارهء او گفته شود كه به او وحى مىشود چه انسان كه به اين رتبه رسيده است به او وحى مىشود . « 2 »
هامش
( 1 ) . نظر داريم به گفتار شيخ اكبر در فتوحات : لو لا النّور ما ادرك شىء لا معلوم و لا محسوس و لا متخيّل اصلا و يختلف على النور الاسماء الموضوعة للقوى فهى عند العامّة موضوعة للقوى و عند العارفين اسماء للنّور المدرك به فاذا ادركت المسموعات سمّى ذلك النور سمعا و اذا ادركت المبصرات سمّى بصرا و غير ذلك لمسا و ذوقا و شمّا و خيالا و وهما و عقلا و حافضة و مفكّرة و مصوّرة و كل ما يقع به ادراك فليس الا النور . ( عين اليقين فيض ، چاپ سنگى ، ص 251 ) . ( 2 ) . فبحصول المستفاد يكون الاتصال بالعقل . هذا الانسان هو الملك فى الحقيقة عند القدماء و هو الذى
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 453 | حسن حسن زاده آملى