تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
هر عالم ، اعمّ از خواب و بيدارى و شهادت و غيب ، همه انحاء و انواع ادراكات اوست و خود زارع و مزرعه و زرع خود است و همهء اين امور از اتحاد نفس با مدركات اوست ، خواه از علم باشند و خواه از عمل ؛ و علم و عمل هر دو جوهرند اگر چه علم جوهر اشراف است كه امام عمل است . قال النبىّ صلّى اللّه عليه و إله : العلم إمام العمل و العمل تابعه « 1 » ، و انسان و ارزش او به همان جوهر ذات اوست كه عين مدركات اوست . عارف رومى در اوايل دفتر اوّل مثنوى چه خوب گفته است !
جان بىمعنى در اين تن بىخلاف * هست همچون تيغ چوبين در غلاف تا غلاف اندر بود با قيمت است * چون برون شد سوختن را آلت است تيغ چوبين را مبر در كارزار * بنگر اوّل تا نگردد كار ، زار گر بود چوبين برو ديگر طلب * ور بود الماس پيش آبا طرب تيغ در زرّاد خانه اوليا است * ديدن ايشان شما را كيميا است جمله دانايان همين گفته همين * هست دانا رحمة للعالَمين
آن كه گفت : « و اين كمال همان عقل بالفعل الخ » ، نفس از منزل عقل هيولانى به مرحلهء عقل بالملكه و پس از اين به مرتبه و مقام عقل بالفعل ارتقا مىيابد ، و در درس صد و يكم دانسته شد كه نفس در آن مقام ملكه و اقتدار بر استحضار علوم نظرى را تحصيل كرده است و به منّت و ملكت حاصل در خويش هر وقت بخواهد نظريات را به دست آورد تواند . و دانستى كه حضور خود معارف نورى و كمالات علمى و حقائق معنوى را در نزد مرآت و لوح نفس عقل مستفاد گويند از آن جهت كه از مخرج نفوس از نقص به كمال استفاده شده‌اند . عقل بالفعل براى نفس استعدادى تامّ است كه با اين استعداد به مفارق باقى ثابت ، كه همان مخرج او از نقص به كمال است ، مىپيوندد و فارابى اين مفارق را نيز تعبير به عقل بالفعل كرده است . عقل بالفعل در نفس به اصطلاح فلاسفه نيل به مرتبهء چنان
هامش
( 1 ) . علم اليقين جناب فيض رحمة الله عليه ، چاپ سنگى ، ص 5 .