تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
است و خارج از صقع ذات نفس است با او باقى است ، چنان كه بقاى ساير اعراض به تبع بقاى جوهر ، يا اين كه گوهرى نورانى و موجودى وراى عالم جسمانى است كه مفارق است ؟ آرى آن كه عقل هيولانى بود و عقل بالفعل شده است بعد از مفارقت از بدن باقى است و او را سعادتى از جنس سعادت مفارقات است و اين جز به استكمال و اشتداد وجودى انسان و انسان‌سازى علم و عمل به افاضهء واهب صور صورت‌پذير نيست ، و اين همان اتحاد عاقل و معقول است ، و جناب فارابى هر چند در اتحاد نفس به عقل بالفعل ( يعنى عقل فعّال ) تعبير به اتصال فرموده است و لكن سرانجام ناچار به اعتقاد اتحاد عاقل و معقول گرديده است ، و گيرم كه لفظ آن را به زبان نياورده باشد بسيارى از عبارات او مشعر به اين نكتهء علياست . در همين عبارات مذكورش تأمل بفرماييد مىفرمايد « اين كمال همان عقل بالفعل است » ، عقل هيولانى اگر قدسى باشد مستعد اتمّ است كه عقل بالفعل گردد . علاوه اين كه صدر المتألهين در فصل بيست و چهارم مرحلهء دهم اسفار ، كه در اتحاد عاقل و معقول است ، پس از آن كه از رسالهء اطلاقات عقل فارابى عبارت او را نقل كرده است به اعتقادش به اتحاد مذكور تصريح فرموده و گفته است : كلام معلم ثانى پايان يافت و در وى نصوص صريح است بر اتحاد عاقل به معقولات و همچنين بر امكان صيرورت انسان عقل بسيط فعّال كه همهء معقولات در وى متحد كردند « 1 » . و چون با قدم علم و نور بصيرت در مسير برهان به سر منزل معارف و حقائق نزديك شويم ، به علم اليقين بلكه به عين اليقين بلكه به حق اليقين خواهى يافت كه انسان آنچه كسب كرده است همان است و احوال و اطوار او در هر مرحله و منزل و در
هامش
( 1 ) . انتهى كلام المعلم الثانى و فيه نصوص صريحة على اتحاد العاقل بالمعقولات و على امكان صيرورة الانسان عقلا بسيطا فعالا فيه يتّحد المعقولات كلّها . ( ج 1 چاپ سنگى ، ص 305 ) .