تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
مجموعهء همان حروف و كلمات است و لا غير ، كه هر كسى علم و عمل خود است . شيخ رئيس كه در مباحث عقلى و كتب فلسفى خود نوعا ناظر به معلّم ثانى است و به ممشاى او مشى مىنمايد و او را دانشمندى بىگزاف گوى مىداند ، در نمط هفتم اشارات ، كه در شش مسئلهء مهم عقلى فلسفى بحث كرده است يكى از آن مسائل ، كه مسئلهء نخستين آن است ، وجوب بقاى نفوس انسانيّه بعد از تجرّد از بدن با معقولاتى كه در آنها متقرّر است مىباشد . خواجهء طوسى در صدر شرح نمط مذكور فرمايد : « شيخ در اين نمط مىخواهد وجود بقاى نفوس انسانيه را بعد از تجردشان از ابدان با معقولاتى كه در آنها متقرر است بيان كند الخ » با اين كه شيخ در همين نمط اتحاد عاقل و معقول را با تشديد و تشنيع تمام رد مىكند ، چنان كه در شفا هم ، و هر كه در معقولات نفس قائل به اتحاد با نفس نيست در ارتباط نفس به موجود مفارق باقى ثابت كه همان عقل فعّال است قائل به اتصال شده است - چنان كه معلم ثانى در رسالهء مذكور تصريح به اتصال كرده است و شيخ در فصل نهم نمط هفتم نيز تصديق به حق بودن اتصال نموده است - و هر كه در آنجا قائل به اتحاد است در اينجا نيز قائل به اتحاد است كه فوق اتصال است ، ولى سخن در اين است كه معقولات اگر با نفس اتحاد وجودى نيابند چگونه واجب خواهد بود كه كمالات كسب كردهء او از او زائل نشوند و نفس با معقولاتى كه در آنها متقرر است باقى بماند ؟ اين تقرّر چگونه است ؟ و حال اين كه اين بزرگان جزا را نفس عمل مىدانند . پس بايد علم و عقل جوهر شوند و به حسب وجود متحد با نفس ، نه كيف نفسانى كه از اعراض است . آرى جناب شيخ در رسالهء مبدأ و معاد قائل به اتحاد عاقل و معقول است و برهانى سخت متين اقامه كرده است كه راقم سطور آن را شرح كرده است ، و كسانى كه قائل به اتحاد مذكور شدند بايد از بسيار آراى فلسفهء رائج دست بردارند و به مبانى محكم و اساس استوار حكمت متعاليه روى آورند كه بتفصيل در رسالهء اتحاد عاقل و معقول بحث كرده‌ايم و اميدواريم كه در اين دروس هم نوبت آن مباحث فرا رسد ، و تا درس به درازا نكشد خوشتر آن كه درس دگر پيش كشيم .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 447 | حسن حسن زاده آملى