تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
انسان‌اند . در دروس گذشته مخرج نفوس مستعدّه از نقص به كمال موجودى وراى طبيعت و عارى از مادّه و احكام آن دانسته شد ، لذا آن را مفارق هم مىگويند . علاوه اين كه مفارق از داشتن بدن خاص نيز هستند كه بر اثر سعهء وجوديش تعلّق تكميلى به همهء مركبات و بسائط مادّى دارد ، بلكه در حقيقت صورت عالم طبيعى و فصل محصّل و جهت وحدت آن است و به حسب وجودش محض حيات و صرف علم و قدرت و ساير صفات كماليهء وجوديّه است ، و آثار حياتى كه در پيكر عالم طبيعى مشاهد است همه پرتوى از آن است آن چنان كه آثار روان در تن است ، و در اين مطالب در دروس گذشته پاره‌اى از تحقيقات به عمل آمد ، و چون مخرج نفوس از قوّه به فعل است محبوب و معشوق و قبلهء آنهاست كه همگى رو به سوى او دارند و به او تقرّب مىجويند و اين تقرّب همان به صفات وجودى او درآمدن است ، آن چنان كه شاگرد درجه درجه به مقام استادش تقرّب مىجويد ، نه قرب مكانى و زمانى كه اختصاص به عالم مادّه دارد ، و قربة الى اللّه به همين معنى است نه آنچنان كه زبان نفهمهاى مادّه پرست مىپندارند . آن كه فارابى گفته است : « نفوس انسانيه را بعد از مقارفت الخ » ، يعنى بعد از مفارقت از ابدان چنان كه خواجه در صدر شرح نمط هفتم اشارات شيخ همين موضوع را تعبير كرده است به بعد از تجرد نفوس از ابدان . آن كه فارابى گفته است : « شناختى كه نفوس انسانيه بسيطاند الخ » ، در درس هشتاد و يكم معانى بسيط گفته شد و در اينجا بسيط به معنى موجود مفارق عارى و مجرّد از مادّه و احكام آن است كه موجود مقابل عالم طبيعت است . و فارابى چهار برهان بر بسيط بودن نفوس انسانى و مفارق بودن آنها در رسالهء نامبرده اقامه كرده است و ما يك‌يك آنها را از درس صد و ششم تا اين درس نقل به ترجمه و تقرير كرده‌ايم . آن كه گفت : « كمالاتى كه در قوت نفوس است كه آنها را بپذيرند الخ » ، بدان كه در ميان جانداران انسان را شأنيّتى است كه تواند به مقام عقل مستفاد برسد و با عقل بالفعل ، كه موجود مفارق ثابت باقى است و مخرج نفس از نقص به كمال است ، اتصال