تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
گفتارش را بدين وجه توجيه و تفسير فرموده است كه مرادش از قدم نفس قدم مبدع و منشى آن است ، كه نفس پس از انقطاعش از بدن به سوى او بازگشت مىنمايد « 1 » ، يعنى مرادش از قدم نفس قدم باطن ذات نفس است كه عقل بوده باشد ، چنان كه هر يك از اين مطالب بتفصيل بحث مىشود كيف كان .
با سرشتت چها كه همراه است * خنك آن را كه از خود آگاه است گوهرى در ميان اين سنگ است * يوسفى در ميان اين چاه است پسِ اين كوه قرص خورشيد است * زير اين ابر زهره و ماه است
و چون معلم اوّل ، ارسطو ، نفس را با حدوث بدن حادث مىداند و معلم ثانى فارابى به ممشاى اوست ، بايد عبارت فارابى را به همين حدوث نفس با حدوث بدن دانست كه مادّه موجب حدوث نفس و سبب تكثّر آن و علّت تشخص آن است و مع ذلك كلّه در اين مقام بحث و فحص بيشتر لازم است . آن كه جناب استاد فرموده : « البته اين قوه جسمانى است » در دروس گذشته دانسته شد كه قوهء متخيله تجرّد برزخى دارد و آن كه فرموده : « اگر بينى پيرى عاقلتر است از جوان براى بسيارى معلومات و تجربيات اوست نه قويتر بودن عقلش » در دروس گذشته به اين مطلب نيز اشارتى شد كه معلومات سبب اشتداد وجودى عقل‌اند و عقل همان معلومات است كه عالم و معلوم و علم به حسب وجود يك گوهر نورانىاند و در هر يك از اين دو مطلب نيز بتفصيل بحث خواهيم كرد .

درس صد و دهم

در آغاز درس صد و پنجم گفته‌ايم كه فارابى در پايان رسالهء اثبات مفارقات سه مطلب دارد : يكى اثبات نفوس انسانيه ، و ديگرى مفارق بودن نفوس انسانيه ، و سوم اين كه نفوس
هامش
( 1 ) . امّا الذى اشتهر من افلاطن من ان النفس قديمة فليس مراده الخ . ( ج 1 رحلى ، مرحلهء دهم ، فصل 35 ، ص 319 ) .