تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
ظاهرا مستبعد مىنمايد ؛ و در غير اين صورت با روحانى بودن نفس حدوثا ، كه نفس ناطقه را پيش از تعلق به بدن هويتى خاص است و بدان هويت متشخص است ، سؤال پيش مىآيد كه يك حقيقت قبل از تعلق به مادّه و بدون دخالت مادّه چگونه تعدّد يافته است و كثرت نفوس ناطقه و تعدّد آن قبل از تعلّق به مادّه به چه نحو مىباشد ؟ ! وانگهى ماده در اين فرض سبب كثرت نفوس نشده است بلكه سبب حدوث وصف عنوانى نفس به ارواح گرديده است . پس هيچ يك از اين دو وجه نبايد مراد فارابى باشد ، بلكه مقصود بايد اين باشد كه ماده سبب تكثّر حقيقت واحده به نام نفس انسانى است ، كه نفس مجرد حادث مع الماده است . و انصاف اين است كه اگر در نفس قائل به حدوث جسمانى آن نشويم اعتراضات و اشكالات لا ينحل پيش خواهد آمد . امّا مادّه علت تشخّص نفس است . اين تشخص براى روح ، از آن جهت كه نفس است ، ظاهر است ، بخصوص كه آن را حدوثا جسمانى بدانيم ؛ و اگر بدانيم معلم ثانى قائل به حدوث جسمانى بودن نفس است معنى عبارت راست و درست و بىدغدغه است كه ماده موجب حدوث جسمانى نفس و سبب تكثّر و علت تشخّص آن است . مبادا از اين گونه تعبيرات ما گمان كنى كه سوءظن به بزرگان علم داريم ، بلكه غرض ما اين است حقيقت را كه مطلوب و معشوق ماست به دست آوريم و از دانشمندان بنام جهان دانش حرف ياد بگريم و از كاوش در گفتار آنان و پيروى به رفتار آنان گمشدهء خود را بيابيم . چه ، كمترين كيفر سوءظن به بزرگان علم محروميت از فيض علوم آنهاست . « 1 » در كتب عقليه فرموده‌اند معلم اوّل ، ارسطو ، نفس را حادث با حدوث بدن مىداند و معلم او افلاطون نفس را قديم به زمان مىداند و بر ظاهر گفتار افلاطون اشكالهاى بسيار وارد مىآيد و صدر المتألهين در چند جاى اسفار قول او را نقل كرده است و
هامش
( 1 ) . طلاب علوم دينى را بر حذر مىدارم كه هرگز سوءظن به بزرگان علماى دين نبرند كه كمترين كيفر اين عمل محروميت از فيض علوم آنهاست ( شرح تجريد استاد علامه شعرانى ، رضوان الله عليه ، ص 596 ) .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 441 | حسن حسن زاده آملى