تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
بيان : اين برهان را در درس پنجاه و ششم از طهارة الأعراق ابن مسكويه ترجمه و تحرير و تقرير كرده‌ايم . شيخ رئيس در نمط هفتم اشارات كه در « تجريد » است ، يعنى در مسائلى است كه موضوعات آن از مواد جسمانى مجرّد است ، در شش مسئلهء مهم فلسفى بحث كرده است ؛ مسئلهء اولى آن در وجوب بقاى نفوس انسانى بعد از تجرّد آنها از بدن با معقولاتى كه در آنها متقرّر است مىباشد ؛ و در وجوب بقاى نفوس پس از انقطاع آنها از ابدانشان چهار حجت آورده است و از آنها نتيجه گرفته است كه نفس ناطقه در ذاتش و در كمالات ذاتيش تجرّد از ماده و توابع آن دارد و تعلّقى جز به مبادى دائم الوجودش ندارد . يكى از آن حجج همين است كه از فارابى نقل كرده‌ايم ؛ هر چند شيخ تقريرى دارد كه بايد آن را عنوان كنيم و از آن و از شرح خواجه بر آن استفاده كنيم ، و اميد توفيق بر آن داريم . اكنون صواب مىبينيم كه گفتار شيخ را از شرح فارسى استادم علامه شعرانى رحمه اللّه بر تجريد خواجه ( ص 249 ) براى زيادت بصيرت تقديم بدارم : ابو على فرموده است : قاعده در قواى جسمانى آن است كه هر جسم كهنه و فرسوده شود و ضعيف گردد عمل او هم ضعيف مىگردد . چشم و گوش و حواس ديگر هم كه جسمانى و تابع جسم‌اند نيز فرسوده مىگردند ، امّا عقل به حال خود مىماند يا قويتر مىشود . پس معلوم مىشود عقل جسم نيست . اگر گويند بسيارى اوقات عقل در پيرى ضعيف مىشود ، گوييم همان وقت كه ضعيف نمىشود براى استدلال كافى است كه آن را مجرد بدانيم اگر چه وقت ديگر ضعيف شود ، مثل آن كه خواب اگر يك دفعه تعبير صحيح داشته باشد كافى است براى اثبات رؤياى صادقه گر چه هزار بار بىتعبير باشد . و اگر كسى گويد پيران هميشه ضعيف الفكر مىشوند از اين جهت تعليم آنها دشوار است بر خلاف كودكان و جوانان ، گوييم آموزش متوقف بر قوهء متخيله و متفكره است كه البته اين قوه جسمانى است و در پيران ضعيف است ، امّا علوم انباشته در اذهان آنان و حكم و تصديق و التفات به دقايق امور در پيران ضعيف نمىشود و گفته‌اند :