سياهى و سفيدى با هم است . پس نفس هر دو ضدّ حقيقى را با هم ادراك كرده است ، و اگر نفس انسانى ماده بود اجتماع ضدين با هم در آن واحد محال بود ، پس نفس ناطقه از عالم ماده نيست و از احكام و اوصاف عالم طبيعت عارى است يعنى از عالم مفارقات است .
آن كه فارابى گفت « نفس ناطقه اضداد را با هم ادراك مىكند » كلمهء « اضداد » جمع « ضدّ » است و أقلّ جمع دو مىباشد كه در منطق و كتب عقليه چنين است ، اگر چه در علوم نقليه غالبا اقلّ جمع سه است . اگر اضداد را جمع منطقى بگيريم مثال مذكور در بيان آن كافى است و اگر اقل جمع را منطقى نگيريم مىتوانيم چنين بگوييم كه نفس ناطقه در آن واحد حكم مىكند كه اين دو ضد غير از آن دو ضد است ، يعنى چهار ضد را در يك آن ادراك كرده است و حكم كرده است كه اين دو ضدّ جز آن دو ضد است ، پس اضداد را ادراك كرده است به حيثى كه ممتنع است بدان وجه در مادّه وجود يابند .
درس صد و نهم
برهان چهارم از رسالهء اثبات مفارقات فارابى را در مفارق بودن نفس ناطقهء انسانى نقل به ترجمه مىنماييم :
برهان چهارم اقناعى است و آن اين كه عقل بعد از پيرى نيرو مىگيرد و چون نفس مفارق است به فساد ماده كه موجب حدوث نفس و تكثر آن و مشخّص وجود نفسى دون نفس ديگرى مانند آن است ، فاسد نمىگردد . « 1 »
هامش
( 1 ) . الرابع اقناعىّ ان العقل قد يقوى بعد الشيخوخة و اذا كانت مفارقة لم يجب أن تفسد بفساد المادّة الموجبة لحدوثها المتكثّرة بعدها المعيّنة لوجود نفس من دون اخرى مثلها . تأنيث جمله اذا كانت مفارقة و ضمائر تأنيث بعد آن به لحاظ « نفس » است ، چنان كه عنوان گفتارش اين است : البرهان على اثبات النفوس الانسانية . و هر يك از « الموجبة » و « المتكثرة » و « المعيّنه » صفت مادّه است و بعدها احتمال مىرود كه در او تصحيف راه يافته باشد و ما را جز مجموعهء رسالههاى فارابى چاپ حيدر آباد نسخهء ديگرى از اين رسالهء مفارقات نيست .