و ملكه هر دو در خارج مىتوانند متحقق باشند مثل انسان دانا و بينا و شنوا و انسان نادان و كور و كر .
از آن چه گفتهايم دانسته شد تقابل مقسم انواع چهارگانهء تضايف و تضاد و عدم و ملكه و سلب و ايجاب است و به اصطلاح منطق جنس انواع نامبرده است .
تقابل تضاد چنان كه اشارتى شد بر دو قسم است : تضاد حقيقى و تضاد مشهورى .
تضاد حقيقى آن است كه محققين از فلاسفه گفتهاند دو امر وجودى است كه ميان آنها كمال بينونت و نهايت بعد باشد و در تحت يك جنس قريب مندرج و متعاقبا بر موضوع واحد صادق آيند . آن چه در ميان عامهء مردم مشهور است اين است كه دو چيز را مانند كورى و بينايى و علم و جهل و يا نور و ظلمت و يا حركت و سكون و از اين قبيل امور را مىگويند كه ميان آن دو تضاد است . اين همان تضاد مشهورى است كه تقابل اعدام با ملكات آنها را تضاد مىنامند ولى متضاد حقيقى نيستند چون يكى وجودى است و يكى عدمى . و نيز مشهور دو مقابلى را كه كمال بينونت ندارند متضاد مىگويند و حال اين كه به نظر محققين تضاد حقيقى نيست . و نيز اگر دو امر وجودى كه ميانشان كمال بينونت و هر يك در تحت جنس قريب مخصوص به خودش مندرج باشد باز مشهور آن دو را ضد مىنامند ولى در نزد محققين تضاد حقيقى نيست .
اكنون در بحث از تقابل به همين اندازه اكتفا مىكنيم و مباحثى در پيرامون هر يك از اقسام آن در پيش است كه پس از آشنايى بيشتر به زبان يكديگر عنوان مىكنيم . در اينجا در واژهء « ملكه » اشارتى مىنماييم و به تقرير برهان مىپردازيم . « ملك » به حركات ميم و سكون لام يعنى آن چه در قبضهء تصرف شخص و دارايى اوست و همهء مشتقّات آن اين معنى را در بردارند چون « ملك » ( بر وزن خشن ) و « ملك » ( بر وزن حسن ) و « ملك » ( بر وزن حسن ) و « مالك » و « مليك » و جز آنها . « ملكه » مؤنث « ملك » است چون « حسن » و « حسنة » و « خشن » و « خشنة » و سخن ما در وجه اوّل است . پس بدان كه ملكه همان دارايى شخص مر قوّهاى راست و چون آن قوّه را داراست و براى
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 436
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٣٦