تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
او ثابت است آن را ملكه گويند ؛ و عقل بالملكه ، كه در درس صد و يكم بحث آن شد ، از همين باب است چنان كه گفته‌ايم ، بلكه همان ملك و قدرت و سلطنت است . و چون اين دارايى و سرمايه قوّه‌اى در انسان است ، به همين مناسبت ملكه گفته شد ؛ و جمع ملك ملائكه است يعنى هر قوه ملكى است ، كه ملائك و ملائكه قواى فعاله در انسان‌اند و قواى فعاله در پيكر عالم را به همين جهت ملائك و ملائكه گفته‌اند پس مادهء ملك و ملكه يكى است . و اين ملائكه در كار خود نيك راست و درست‌اند و به برنامهء خود خيانت نمىكنند مثلا قوهء باصره در كار خود عصيان نمىورزد ، و قوهء سامعه نيز همچنين ، و شامّه و ذائقه و لامسه و ديگر قواى گوناگون حيرت‌آور كه در انسان وجود دارند هر يك در كار خود سخت استوار و پايدار و سر مويى تخلف و تجاوز در برنامهء خود ندارند . همچنين است قواى بىشمار در كارخانهء بىپايان هستى كه اين قوى را توانى جنود ، يعنى سپاهيان و لشكريان حقيقة الحقائق يعنى جهانبان و خداوندگار جهان ، بنامى چنان كه همهء قواى وجود تو جنود نفس انسانى تواند ، يعنى چنان كه قواى نفس قائم به نفس و از شؤون و اطوار و مظاهر و مجالى اويند ، جميع قواى عالم كيانى و نظام ربّانى قائم به آن حقيقت و مظاهر اويند . قرآن كريم در كار ملائكه فرمايد :
لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ
. « 1 » حال به برهان مذكور توجّه بفرماييد . دو ضد حقيقى مثلا در موضوع جسمانى مادّى در زمان واحد محال است كه صادق آيند و اجتماع نمايند و جز اين كه به تعاقب يكديگر ، يعنى در دو زمان ، در موضوع واحد جسمانى صادق آيند به وجه ديگرى صورت‌پذير نيست ؛ و لكن نفس ناطقه ، در زمان واحد ، دو ضدّ حقيقى را با هم ادراك مىكند و احكامى دربارهء آن دو صادر مىنمايد ، مثلا حكم مىكند سفيدى و سياهى با هم در آن واحد ممتنع است كه در موضوع واحد مادى صدق آيند ، و اين حكم تصديق است و آن فرع بر تصور طرفين است و يك طرف قضيه تصوّر
هامش
( 1 ) . تحريم 66 : 7 .