بيان : ضدين از اقسام تقابل است و تقابل بر چهار قسم است . در تقسيم متقابلان گفتهاند كه يا هر دو وجودىاند و يا يكى وجودى و ديگرى عدمى است . بنابر وجه اوّل ، اگر هر يكى به قياس ديگرى تعقل شود تقابل تضايف است چون پدر و پسر ، و اگر يكى به قياس ديگرى معقول نباشد و بين آن دو غايت بعد يعنى نهايت دورى باشد تضاد حقيقى است مانند سفيدى و سياهى ، و اگر بينشان غايت بعد نباشد تضاد مشهورى است مانند سفيدى و زردى .
و بنابر وجه دوم ، اگر در محل و موضوع ، عدم قابليت امر وجودى مقابل آن اعتبار شود تقابل عدم و ملكه است و تقابل عدم وقنيه نيز گويند ، و اگر محلّ قابل اعتبار نشود تقابل سلب و ايجاب است .
تقابل ايجاب و سلب يعنى ثابت بودن و نبودن ، و همچنين تقابل عدم و ملكه كه آن هم به معنى ثابت بودن و نبودن است ، كه ملكه وقنيه بمعنى ثابت بودن و يا دارا بودن است و عدم فاقد بودن يا ندارى است . تقابل ايجاب و سلب را تناقض گويند ، و در قول و عقد ، يعنى در قضيه ، جارى و متحقق است و لازم نيست كه در اشياى خارجى تحقيق يابد بلكه فقط معنى آن در ذهن متحقق است . مثل اين كه بگويى « جماد حيوان است » و « جماد حيوان نيست » كه بين اين دو قضيه تقابل ايجاب و سلب است و تقابل در ذهن است . هر چند يك جانب از دو قضيه در خارج ثابت و صادق باشد مثل اين كه بگويى « حيوان حساس است » كه « حيوان حساس نيست » و « حيوان حساس است » در خارج صادق است امّا تقابل اين دو قضيه در عقد ذهنى متحقق است . و در تناقض شروطى معتبر است كه بيان خواهد شد .
امّا در تقابل عدم و ملكه هر دو طرف متقابل در خارج از ذهن هم يافت مىشوند ، مانند كور و بينا و دانا و نادان و كر و شنوا ، كه هر يك از آنها انسانهاى موجود در خارجاند . و چنان كه گفتهايم عدم ملكه را بايد در محل و موضوع قابل امر وجودى اعتبار كرد ، يعنى اگر در شأن موضوع نباشد كه او را شنوا گفت او را كر نمىگويند ، مثلا به ديوار كور و كر نمىگويند چون شأن او بينايى و شنوايى نيست . لذا عدم
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 435
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٣٥