درس صد و ششم
ابن خلّكان در تاريخش فارابى را اكبر فلاسفهء مسلمين دانسته و گفته است در ميان فلاسفه كسى در فنون فارابى به فارابى نرسيده است و ابو على سينا به كتب او به علم رسيد و به كلام او در تصانيف خود انتفاع برد « 1 » . اين بزرگ مرد از راه خروج نفس از قوه به فعل اثبات مفارق عقلى كرده است كه مخرج نفس از نفص به كمال است و به حسب وجود اشدّ و اكمل و اتمّ از آن است و معقولاتاند كه به تعبير او مكمّل نفوس انسانيهاند و به تعبير ما انسان سازاند . پس مفيد آنها كه علّت آنهاست بايد عقل بالفعل باشد ، كه به براهين قاطعه صورت جسميّه علت و مفيد و مخرج آنها نمىتواند باشد ، قوهء عاقله چون به حدّ بلوغ رسيد اين چنين حكم مىكند . عاكفان آستانهء عقل و واصلان به مرحلهء كمال اين چنين مىبينند و علم را قوت و روزى روح دانند و آن جز به ادراك معقول صورت نپذيرد . بىبصران در وادى جهل و عمى به انكار متافيزيك ، كه عالم آخرت و جهان عقل و علم و اصل و غيب و نور است ، به خود مىبالند و به جهل خود افتخار دارند ، بىخبر از اين كه نابالغاند هر چند كه بالغاند اعنى كلانسال و هيولاى هيكلاند . به قول ملاى رومى : سر كه در وى عقل نبود دم بود . به نقل مطالب رسالهء نامبرده مىپردازيم :
فارابى در پايان رسالهء مذكور سه مطلب دارد ؛ يكى اثبات نفوس انسانيه ، و ديگرى مفارق بودن نفوس انسانيه ، و سوم اين كه نفوس انسانيه را بعد از مفارقت سعادتى از جنس سعادت مفارقات است و اين كه اتمّ سعادت آنى است كه براى نفوس فاضله است . در هر يك از اين مطالب تا حدّى بحث كردهايم ، و هر يك آنها در مباحث عقلى اهميّتى بسزا دارد ، و ما هر يك از سه مطلب فوق را نقل به ترجمه و بيان مىكنيم .
اميدوارم كه بيش از پيش مفيد واقع گردد .
هامش
( 1 ) . هو اكبر فلاسفة المسلمين و لم يكن فيهم من بلغ رتبته فى فنونه و الرئيس ابو على سينا بكتبه تخرّج و بكلامه انتفع فى تصانيفه . ( ج 2 رحلى ، ص 191 ) .