تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
بيان : اين مطلب همان است كه در دروس پيشين براهين اقامه كرده‌ايم كه نفس ناطقه مجرد از ماده و احكام آن است ، و مخرج او از نقص به كمال نيز موجودى نورى عارى از طبيعت و احكام آن و قاهر بر نفس ناطقه است ، كه هر علت نسبت به معلولش اين چنين است . آن كه گفت : « جسم در درجهء وجود متأخر از مفارقات است » ، فارابى نخست در رسالهء نامبرده تأخر رتبه و درجهء جسم را از مفارق مبرهن كرده است كه ما هنوز آن را عنوان نكرده‌ايم و لكن در درس هشتاد و ششم اشارتى كرده‌ايم كه طبيعت را قرار نيست و جامع و حافظ و مصوّر قارّ مىخواهد و آن جز موجود ماوراى طبيعت كه فعليّت صرف است نتواند باشد و چنين موجودى در رتبه مقدّم بر طبيعت است به تقدّم علّى ، پس صورت جسميّه نمىتواند مفيد وجودى كه در رتبه فوق او و اكمل و اتمّ از اوست بوده باشد . آن كه گفت : « پس بايد وجود مثل نفس انسانيه بدون سبب باشد » يعنى چون نفس ناطقه از مفارقات است مفيد آن يعنى علت آن بايد مفارق باشد ، و اگر صورت جسميه مفيد مفارق باشد علاوه بر اين كه لازم آيد معلول فوق علتش و اتم و اكمل از آن بوده باشد نيز لازم آيد كه نفس انسانى بدون سبب و علت باشد چه در فرض مذكور نه صورت جسميه تواند علت ايجادى نفس باشد ، كه اين مفارق است و آن مادّى ، و نه مفارق ، چه خود مفارق معلول صورت جسميه است ، پس وجود نفس انسانى بدون سبب خواهد بود . اگر چه صورت جسميه مفيد وجودى اكمل از وجود ذات خود نمىتواند باشد ؛ چه ، در تأثير جسم و جسمانى وضع و محاذات آن با متأثر شرط است و در اين فرض شرط مذكور منتفى است ، و ديگر اين كه محال است كه وجود معلول
هامش
لأن الجسم متأخر فى درجة الوجود عن المفارقات فلو كانت صورة جسميّة سببا لوجود مفارق لكانت تفيد وجودا فوق وجودها و اتم من وجودها فكان وجود مثل نفس الانسانيه به غير سبب و الصورة الجسميه لا تفيد وجودا اكمل من وجود ذاتها .