اتم علتش باشد . در اينجا تأملى لازم است ؛ چه ، سبك دليل خالى از اغلاق و ايراد نيست . امتناع علّيّت و افادهء صورت جسميه براى مفارق مطلقا ، خواه نفس انسانيه و خواه غير آن ، كافى است .
مطلب ديگر از رسالهء نامبردهء فارابى نقل به ترجمه مىكنيم . پس از برهان مذكور برهان ديگر بر اثبات عقول فعّاله اقامه كرده است به اين وجه :
مخرج نفوس انسانيه از قوه به فعل در معقولات عقل است به چند برهان :
برهان اوّل : صور متخيله و محسوسه و متوّهمه و بالجمله اجسام ، بالقوه معقولاند پس لابد بايد امرى آنها را تجريد كند و معقول گرداند . پس اگر آن امر باز بالقوه معقول باشد تسلسل لازم آيد . پس لا محاله بايد به معقول بالذات منتهى گردد .
برهان دوم : صورت جسمانى با وضع خود فاعل است و حال اين كه آن را با نفوس ما وضعى نيست . پس صحيح نيست كه صورت جسميّه عقول ما را از قوه به فعل اخراج كند .
برهان سوم : مكمّل عقول ما لا محاله بايد وجود آن اتم از عقول ما باشد و معقولات آن چيزهايى هستند كه مكمّل عقول مااند . پس مفيد عقول ما عقل بالفعل است « 1 » .
بيان : نخستين چيزى كه در اين مقام بايد تذكر دهم اين است كه ما در راه حقيقتيابى و دانشپژوهى در اين دروس از معرفت نفس به ماوراى طبيعت راه يافتهايم ، به اين نحو كه نفس را حادث به حدوث جسمانى يافتهايم كه دمبدم از نقص به كمال مىرود ، يعنى متدرجا از قوه به فعل مىرسد و مجرّد از مادّه و احكام آن
هامش
( 1 ) . النفوس الانسانيه مخرجها من القوة الى الفعل فى المعقولات عقل ببراهين : الاول الصور المتخيّلة و المحسوسة و المتوهمه و بالجملة الاجسام بالقوه معقولة فلابّد من امر يجرّدها و يصيّرها معقولة فان كان ذلك الامر ايضا بالقوة معقولا لتسلسل فينتهى لا محالة الى معقول بذاته . الثانى الجسمانية تفعل بوضعها و لا وضع لها الى نفوسنا فلا يصحّ ان تخرج عقولنا من القوة الى الفعل . الثالث مكمّل عقولنا لا محالة يكون اتمّ وجودا منها و المعقولات هى الّتى تكملها فمفيدها عقل بالفعل .