تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
نچشيده‌ايم ، و يا در خور اين بيت شبسترى نگشته‌ايم :
يكى را علم ظاهر بود حاصل * نشانى داد از خشكى ساحل
غرض اين كه شأن نفس انسانى اين است كه از عقل هيولانى به عقل بالفعل رسد و عقل مستفاد گردد و با عقل فعّال بپيوندد ؛ و هيچ در اين شأنيت نفس دودلى ندارد بلكه تسليم است و بدان تصديق دارد و مىبيند كه خود هر چه از قوت به فعل مىرسد قدرت و سلطان وى بيشتر مىشود و نور بينش وى فزونى مىگيرد و از تاريكى نادانى رهايى مىيابد ، و هر چه داناتر مىشود استعداد و آمادگى وى براى معارف بالاتر قويتر مىگردد و گنجايش وى براى گرد آوردن حقائق ديگر بيشتر مىشود ، و از اين معنى پى مىبرد كه گوهر نفس ناطقه از نشأهء ديگر و ماوراى عالم طبيعت و مادّه است ، و نيز پى مىبرد كه مخرج او از قوه به فعل ، كه مفيد و علت اوست ، وجودش اتمّ از وجود اوست ، چه علت اوست ، و علاوه بر اين كه وجودش اتم از اوست مفارق است يعنى عقل بالفعل است ، چه تأثير صورت جسمانيه بدون وضع و محاذات صورت نى گيرد و سبب وجود مفارق ديگر يعنى نفوس انسانيه نمىگردد . و چنان كه شأنيت نفس است كه عاقل و مدرك موجودات گردد و علم بدانها تحصيل كند شأن همهء موجودات نيز اين است كه معلوم و معقول وى گردند . اين انسان است كه به حقيقت آب و خاك آشنا شد و آنها را تجزيه و تحليل كرد و به طبقات زمين آگاهى يافت و به انواع معادن دست يافت و به خواصّ اشيا پى برد و در نبات‌شناسى كتابهاى تأليف كرد و كتابهايى در بيطارى و طب نوشت و در حيوان‌شناسى تأليفات بسيار دارد كه بر جانوران صحرايى و دريايى دست يافته و به زندگى آنها آشنا شده سپس به رشتهء تحرير در آورده است ، و از زمين به آسمان با نردبان علم عروج كرده سلّم السّماء نوشته است و حركات و اوضاع و احوال ثوابت و سيّارات را از آسمان به زمين آورده است و رصدخانه‌ها تأسيس كرده و زيجات تدوين نموده است و آلات نجومى اختراع كرده است كه هر يك محيّر عقول است ، از