تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
و چون خود معقولات ثانيه ، كه كمالات علمى و معارف نورى عقلىاند ، در نزد گوهر نفس حضور يافته‌اند ، حضور اين معقولات را عقل مستفاد گويند ، از اين جهت كه آن حقائق علمى از مخرج نفوس از نقص به كمال كه او را به زبان فلاسفه و حكما عقل فعّال و به زبان مذهبيون روح القدس و جبرييل مىگويند و در بعد دانسته مىشود كه روح القدس شأنى از شيون عالم ماوراى طبيعت است استفاده شده است ؛ ولى هر يك از عقل هيولانى و عقل بالملكه و عقل بالفعل چنان كه گفته‌ايم قوه‌اى از قواى نفس است امّا عقل مستفاد قوه نيست بلكه نفس حضور معقولات ثانيهء بالفعل در نزد نفس است . قوهء نظرى به حسب شدت و ضعف مختلف است : مبدأ آن چنان كه قوهء كتابت براى طفل است ، وسط آن چنان كه براى أمّى مستعدّ تعلّم كتابت است ، و منتهاى آن چنان كه براى قادر كتابت است كه هرگاه بخواهد مىنويسد . قوهء نفس مناسب مرتبت اولى را عقل هيولانى نامند ، و قوهء نفس مناسب مرتبهء متوسط را عقل بالملكه ، و قوهء نفس مناسب مرتبهء اخير را عقل بالفعل . مراتب نفوس متفاوت است و تفاوت از اين روست كه عناصر از فعل و انفعالات و تأثير و تأثرات به صور امزجهء مختلفه در مىآيد و هر مزاجى به مقدار قابليتش خلقى و خلقى مىگيرد و براى هر يك بخشى است و به فراخور استعدادش صاحب روح مىگردد ، و چون بىرنگى اسير رنگ شد از رنگها اين همه اختلاف پديد مىآيد . لذا مراتب ناس در تحصيل معقولات ثانيه كه گفته‌ايم مختلف است : از غبىّ شروع مىشود و به غنى از فكر كه صاحب قوهء قدسيّه است منتهى مىگردد ، و تفاوت مراتب و درجات از غبىّ تا غنى بسيار و بىشمار است و حصر و عدّ آن دشوار بلكه در حيّز امتناع است . هنگام بحث اين مطالب به تفصيل خواهد آمد . قواى نظرى و اسامى آنها و وجه تسميت هر يك را دانسته‌ايم . قواى فوق را نظرى گفته‌اند چون آلات و اسباب در طريق كسب معارف و شبكه‌هاى صيد حقائق‌اند ؛ و قوى در انسان ، از نباتى و حيوانى و انسانى ، بسيار است و بتدريج عنوان مىشود .