تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
جسم فراتر قدم مىگذارد و با ماوراى طبيعت مشابهت و مسانخت پيدا مىكند ، و هر چه دانايى او بيشتر مىگردد انسانيت او شديدتر و قويتر مىگردد ؛ كه در حقيقت ، اصل ذات انسان دانش است ، يعنى انسان دانش است و هر چه دانش او بيشتر مىگردد به حسب وجود انسانتر مىشود ، كه در كمالات ثانى داراى درجات و مراتب و معارج است اگر چه به حسب كمال اوّل همهء افراد انسان يكسان و انسان‌اند . و دانسته‌ايم كه حواس شبكه‌ها و ابزار و آلات شكار علمى انسان‌اند ، كه انسان به وسيلهء آنها ارتباط به اشياء خارجى پيدا مىكند و كم‌كم با آنها آشنا مىشود و به افاضهء معلّم حقيقى ، كه مخرج نفس از نقص به كمال است ، بدانها علم پيدا مىكند . همانطور كه انسان در حدوث جسمانى است و در دامن طبيعت متدرجا مراحل نباتى را مىگذراند ، كه رشد و نمو مىكند و در عين حال منازل حيوانى را نيز مىپيمايد و براى مقامات انسانى نيز آمادگى پيدا مىكند ، همچنين آشنايى او با موجودات خارجى از طبيعت شروع مىشود . در آغاز ، جز طبيعت نمىداند و نمىشناسد ، در آنها كاوش مىكند ، و از خواص و آثار آنها مطلع مىگردد ، و به فهميدن كتاب هستى يك‌يك آنها شائق مىشود ، و در اين راه تحصيل مىكند بيشتر آنها را از راه تجربه به دست مىآورد ، و آنچه را كه آموخته است و اندوخته است در دفتر ثبت و درج مىنمايد و رساله و كتاب مىنويسد تا براى خودش و ديگران نافع باشد و به كار آيد . خاك‌شناسى و كان‌شناسى و گياه‌شناسى و جانورشناسى و ستاره‌شناسى و معرفت به كائنات جو ، از قبيل حدوث ابر و ميغ و پيدايش باد و باران و برف و تگرگ و نيازك و خرمن ماه و رنگين كمان و تندر و درخش و زمين لرزه و جز آنها ، همه از علوم طبيعىاند . اكابر حكماى ما در اين امور كتابها نوشته‌اند ، گاهى از اكثر آنها در يك كتاب بحث كرده‌اند و گاهى از برخى در رسالهء جداگانه . بحث نفس را ، از آن حيث كه نفس است يعنى متعلق به بدن و مدبّر آن است ، در طبيعات آورده‌اند . و دانسته شد كه انسان يك حقيقت و هويّت ممتد از طبيعت تا مجرّد است ، نه عقل بدون نفس است و نه نفس بدون عقل . آن موجود ماوراى طبيعت را ، از آن حيث كه