اين مركبّات را اجسامى داراى آلات مىيابيم كه افعالى از آنها يكى پس از ديگرى به واسطهء آلات آنها صادر مىشود . لاجرم مبدأى بالفعل در آنهاست كه آن مبدأ علت كمال و تمام آنهاست ، و آن نفس است كه نبات و حيوان به بود او نبات و حيوان بالفعل مىشوند . پس مركباتى كه آلىاند و حيات دارند و افعال حياتى آنها متعاقبا ، كه معنى بالقوه است ، از آنها بروز و ظهور مىكند ، چنين كمال را از اين مبدأ به نام نفس دارا شدند . لذا در تعريف نفس از ارسطو نقل كردهاند كه نفس كمال اوّل جسم طبيعى آلى ذى حيات بالقوه است ؛ و هر يك از نفوس ارضيّه در اين كمال كه منوع آنهاست بىتفاوتاند ، چه تشكيك در ماهيّت راه ندارد اگر چه در مراتب وجودى ، از جهات ديگر كمالات وجوديه ، متفاوتاند .
سخن برخى از بزرگان فن را به عنوان مزيد فايدت و بصيرت نقل مىكنيم : شيخ رئيس در فصل پنجم نمط سوم اشارات ، در اثبات نفس ، عبارتى دارد كه ما ترجمه و بيان آن را از ترجمهء فارسى عبد السلام بن محمود بن احمد فارسى ، كه از دانشمندان قرن هفتم هجرى است ، نقل مىكنيم :
« اشاره : آنك جانور جنبش مىكند به چيزى جز جسم او ، يعنى در او مبدأ حركت است . و آن مبدأ نه جسم است از آن روى كه جسم است ، زيرا كى جسمى مردگر چيزها را هست و فعل نيست « 1 » . و اگر گويند كه مبدأ جسمى مخصوص است ، لازم آيد كى مؤثر در حركت آن صفت بود كى جسم جانور به آن مخصّص است ( متخصّص است ، خ ل ) و اگر آن صفت مخصّص نبودى مبدأ فعل نبودى ، و ما آن وصف مخصّص را نفس مىخوانيم . »
هامش
( 1 ) . اشارة هو ذا يتحرّك الحيوان بشىء غير جسميته الّتى لغيره ( اشارات ) . « آنك » ترجمهء « هو ذا » است و نيكو ترجمهاى ، و آن مانند « اينك » است - « اين » و « اينك » ، « آن » و « آنك » - و به مناسبت « هو » ، « آنك » بهتر است و « هو ذا » يك كلمه است و آن را شيخ در شفا ( ج 1 ، ص 81 ، طبيعيات ) بيان كرده است و باقى عبارت شرح و بيان فارسى است نه ترجمهء گفتار شيخ .