تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
گر درخت از بهر بر باشد عزيز * جان بر است و تن درخت بروَر است تن به جان زنده است و جان زنده به علم * دانش اندر كان جانت گوهر است علم جانِ جانِ توست اى هوشيار * گر بجويى جانِ جان را در خور است
و نيز در قصيده ديگر فرموده است :
مشغول تن مباش كز و حاصل * نايدت چيز جز همه وارونى از حلق چون گذشت شود يكسان * با نان خشك قليهء هارونى مردم ز علم و فضل شرف يابد * نز سيم و زرّ و از خز طارونى « 1 » علمست كيمياى بزرگيها * شكّر كُنَدت گر همه هپيونى
بيان : آن كه گفتيم عالم خلق ، از اجرام و عناصر و مواليد ، ماهيتى دارند ، در اصطلاح فلاسفه و رياضيون ، در اغلب كتب آنان اجرام را بر كرهء قمر و ما فوق آن اطلاق مىكنند و مادون قمر را اجسام گويند ، مثلا گويند اجرام سماوى و اجسام ارضى ، و جرم قمر و جسم زمين . و اجرام علوى را آباء مىنامند كه در اجسام ، كه امّهات‌اند ، آثار تكوينى خاص دارند . لذا كواكب سبعهء سياره را ، كه قمر است و عطارد و زهره و شمس و مريخ و مشترى و زحل ، آباء سبعه ؛ و عناصر چهارگانه را امّهات اربعه مىنامند ؛ و فرزندهايى كه از نكاح و ازدواج تكوينى و طبيعى آن پدران و اين مادران پديد مىآيد ، مواليد ثلاثه . اين مولودهاى سه‌گانه عبارت از معادن و نباتات و حيوانات است كه انسان نيز در حيوانات مندرج است . و آن كه ناصر خسرو گفته است : تن به جان زنده است ، اين جان همان كمال اول جسم طبيعى آلى ذى حيات بالقوه است كه همهء افراد انسان در اين معنى يكسان‌اند . و آن كه فرمود علم جان جان است ، اين جان جان همان اشتداد وجودى و ارتقا و اعتلا وسعهء نورى نفس ناطقه است ، كه افراد انسان ، به حسب وجود ، در اين معنى صاحب درجات و مراتب‌اند .
هامش
( 1 ) . طارون نوعى از جامه ابريشمى .