تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
از مردن در مرتبهء نقص كم نشد بلكه زياد شد . باز همان سخنور نامور فرموده :
از جمادى مردم و نامى شدم * وز نما مُردم به حيوان سر زدم مُردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مُردن كم شدم ؟
نفس ناطقهء انسانى در يك حد ثابت نيست و وجودش حد وقوف ندارد ، و به همين خصوصيت ذاتيش از ساير موجودات ممتاز است و به حسب ذاتش اجلّ است از اين كه اضافهء تدبير به بدن باشد و يا اين كه كمال بدن باشد ؛ چه اين كه در مقام ذات خود ، كه عقل و عاقل و معقول است ، غنى از بدن و آلات آن است ، و تعريف مذكور در درس قبل ، در حقيقت ، تعريف او به لحاظ تعلق به بدن و تدبير آن ، كه عنوان نفس بودن اوست ، مىباشد ، نه تعريف ذات او و كمالات و شؤون ديگر او . مثل اين كه زيد را ، كه ملّاح كشتى است و اضافه و نسبت به كشتى دارد ، به اين عنوان ملاح بودن كه صفت اضافيه است تعريف كنيم ، مثلا بگوييم زيد كشتيران است ، و اين تعريف زيد است به برخى از صفات و اضافات او . و چون نفس ناطقه به حسب جوهر ذات خود مجرد است ، پس چگونه مجرّد كمال جسم مىتواند باشد و يا با ماده تركيب حقيقى يابد و يا خود كه بدون وضع است و با مادى وضع ندارد صورت نوعيه آن گردد . و چون نفس حد يقف و مقام معلومى ندارد ، چگونه مىشود آن را تحديد يعنى تعريف به حد كرد ؟ و معنى « فوق تجرد » اين است كه نفس علاوه بر اين كه مجرد از ماده است ، از ماهيت نيز مجرد است ، بلكه فوق اين تجرد هم هست ؛ كه در يك حدّ ثابت نيست . تاكنون ادله اقامه كرده‌ايم كه نفس ناطقه عارى از ماده و احكام آن است ، اين معنى تجرد آن بود ؛ اكنون گوييم كه نفس ناطقه مقام ذاتش فوق اين تجرد است كه او را ماهيت نيز نيست ، بلكه فوق اين تجرد هم هست كه حد يقف ندارد . چنان كه فرموده‌اند نفس و ما فوق آن انّيّات محضه و وجودات صرفه‌اند . و ماهيت جنس و