فصل اشيا يعنى چيستى آنهاست ، كه حدود هر موجود محدود است ؛ و در خارج ، وجودات محدودند كه حاكى حدود آنها ماهيت آنهاست . ماهيت چون كلى است ، ظرف تحقق آن ذهن است . ماهيت خيال وجود است ، چون خيال ما كه حظّى از وجود دارد . نه ماهيت به كلى باطل است ؛ زيرا اگر ماهيت اصلا باطل مىبود ، عالم تحقق پيدا نمىكرد ؛ چه ، ماهيات حدود وجوداتاند ، و نه ماهيت اصولا حق است ، چه ، به تبع وجود تحقق دارد ، چون ظلّ به وجود ذى ظل .
چون اين امور دانسته شد ، گوييم كه عالم خلق از اجرام و عناصر و مواليد ، ماهيتى دارند كه حد جامع و مانع آنهاست . جامع اشارت به دارايى ، و مانع حكايت از ضيق وجودى آن شىء مىكند . و بقول مشاء تشكيك در ماهيت راه ندارد تا در ذاتى و ذاتيات شىء تفاوت پيش آيد ، مثلا آب يك جا آب و يك جا آبتر ، و گل گاو زبان يك جا گل گاو زبان و يك جا گل گاوزبانتر ، و اسب يك جا اسب و يك جا اسبتر بود ، بلكه همه از حيث ماهيتشان در يك حد ثابتاند . و ليكن نفس ناطقهء انسانى ، كه گوهرى عارى از ماده و احكام آن است ، وجودى مجرد و بسيط است و اختلاف مراتب در آن بسيار ؛ هر چند در حد و تعريف مذكور نفس ، كه كمال اول جسم طبيعى آلى ذو حيات بالقوه است ، همهء افراد آن شريكاند و صدق اين تعريف بر همه يكسان است و همه به اين معنى انسان ؛ ولى چون علم سازندهء وجود انسان مجرد عقلى است و هر كسى مطابق سرمايهء علمى خود واجد درجات است ، اختلاف مراتب نفس به حسب وجود ، كه كمال و نقص و شدت و ضعف وجودى است ، تحقق مىيابد ، كه به اين معنى يكى انسان و يكى انسانتر است ، مثل اين كه بگويى آن دانا و اين داناتر است ، و آن كامل و اين كاملتر است . و در عين حال وحدت وجودى او در همه احوال محفوظ است و دم به دم از كمالى به كمال فراتر از آن متصف مىشود . و به نسبت كامل با اكمل ، گوييم از نقض به كمال مىرود و از آن حد مىميرد و به حد عاليتر مىرسد ، و رواست كه در حق او گوييم كه نمرد و زندهتر شد ، و هر چه شديدتر مىگردد وحدت او قويتر مىگردد ؛ و در حقيقت ،
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 396
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٩٦