تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
و نفس حيوانى و نفس انسانى است ، از اين جهت كه اضافه و انتساب به جسم طبيعى عنصرى دارند . لذا در تعريف نفس جسم طبيعى أخذ شده است ، كه نفس كمال اول جسم طبيعى آلى ذى حيات بالقوه است . پس تعريف مذكور تعريف نفس از جهت ماهيت و جوهر آن ، با قطع نظر از ماده ، نيست . و اين تعريف عام شامل نفوس ثلاثهء ارضيه است . و اين تعريف از ارسطو به يادگار مانده است . و چون اكنون غرض اهم ما معرفت نفس انسانى است ، كه مرقاة و نردبان عروج به همهء سعادات و كمالات است ، در معرفت آن سخن مىگوييم : حدّ نفس را ، از جهت طباعش و از جهت تعليم ، در درس قبل دانسته‌ايم و عمده معرفت ذات نفس ناطقه است . در دروس گذشته گفته‌ايم كه بحث نفس در حكمت متعاليه به چهار بحث اصيل منتهى مىشود : اول در وحدت شخصيهء انسان كه يك موجود متشخص است ؛ دوم در مغايرت نفس با بدن ، مغايرتى كه با وحدت شخصيهء آن مباينت ندارد ؛ سوم در تجرد نفس ، اعم از تجرد در مرتبهء قوه عاقله و يا تجرد برزخى در مرتبهء قوهء خيال و جز آن ؛ چهارم در فوق تجرد بودن نفس ناطقه . از سه بحث اول در دروس گذشته فى الجمله آگاهى يافته‌ايم اكنون در مطلب چهارم وارد مىشويم . و گوييم كه ظاهرت را عنوان باطنت قرار ده . آغاز انسان و اصل مادهء ناسوتى آن در تكوينيات از جمادى مرد و نباتى شد ، و اگر در مقام جمادى واقف شد به مرحلهء كمال نباتى نمىرسيد ، و همچنين در نباتى واقف نشد به حيوانى رسيد ، و در حيوانى واقف نشد به انسانى رسيد ، و انسان را نيز مقامات و درجات بىشمار است و در هر حد و مقامى كه توقف نكند مقام بالاتر عائدش مىشود و به مقام عقل مىرسد و كار عقل را مىكند و خود عقل بالفعل مىگردد . هم سير ناسوتى از سلالهء طين به نطفه ، و از نطفه به علقه ، و از علقه به مضغه ، و همچنين تا به صورت كامل انسانى طبيعى دارد و هم از مقام قوه و استعداد منطبع در ماده سفر مىكند تا به سر منزل عقل بالفعل مىرسد ؛ كه در هر منزلى ، چه صورى و چه معنوى ، تا جميع
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 393 | حسن حسن زاده آملى