مراتب سير منزل قبل از آن را سپرى نكرده بدان منزل قدم نمىنهد ؛ چه اين كه طفره مطلقا ، چه در حسيات و چه در معنويات ، محال است و فطرت سليمه به بطلان آن حاكم . سفرى كه موجب ترفيع مقام انسان است سفر معنوى اوست ، چه كمالات آن سويى انسان سازند ؛ ولى دردا كه سفرها از مطبخ به مبرز و از مبرز به مطبخ است .
غرض اين است كه اگر هر ناقصى از نقص نميرد ، به حيات كامل نمىرسد . در هيچ مقامى توقف مكن تا به از آن شوى ؛ چه ، اگر قابل در قابليت تام باشد ، معطى كمال و مخرج نفوس از قوه به فعل در فاعليت تام است و بخل و امساك در آنجا راه ندارد . هر چه در اين راه نشانت دهند / گر نستانى به از آنت دهند . دانهها و نطفهها اگر از حد خود نميرند ، به فعليت نمىرسند ؛ و اگر سفرى نكنند ، پخته نمىشوند ؛ و بسيار سفر بايد تا پخته شود خامى ؛ چه سير و سفر صورى ، كه تكامل جسمانى است ، و چه معنوى كه تكامل انسانى و سير روحى است . به قول متين شيخ عطار :
تن ز جان نبود جدا عضوى ازوست * جان جدا نبود ز كل جزوى ازوست
نقل چند بيت از مثنوى ملاى رومى را در اين مقام مناسب مىبينيم :
اول هر آدمى خود صورت است * بعد از آن جان كو جمال سيرت است
اول هر ميوه جز صورت چى است * بعد از آن لذّت كه معنىّ وى است
اولا خرگاه سازند و خرند * تُرك را زان پس به مهمان آورند
صورتت خرگاه دان معنيت ترك * معنيَت ملّاح دان صورت چو فُلك
اين دراز و كوته اوصاف تن است * رفتن ارواح ديگر رفتن است
تو سفر كردى ز نطفه تا به عقل * نى به گامى بود منزل نى به نقل
سير جان بىچون بود در دور و دَير * جسم ما از جان بياموزيد سَير
سير جان هر كس نبيند ، جان من * ليك سَير جسم باشد در عَلَن
پس اين كه از جمادى مرد و نامى شد ، و از مقام نباتى نيز مرد و به حيوانى رسيد ، و از حيوانى به انسانى ، و در انسانى دم به دم از حضيض نقص به ذروه و اوج كمال مىرسد