حيوانيه و انسانيه است ؛ و نفوس ارضيّه در مقابل نفوس سماويّه است كه بحث آن خواهد آمد . اما تعريف خاص به هر يك اين است كه نفس نباتى كمال اول جسم طبيعى آلى است كه فقط تغذيه مىكند و نمو مىنمايد و توليد مثل مىكند ؛ نفس حيوانى كمال اول جسم طبيعى آلى است كه علاوه بر تغذيه و تنميه و توليد ، احساس و تحرك به اراده نيز دارد ؛ نفس انسانى كمال اول جسم طبيعى آلى است كه علاوه بر تغذيه و تنميه و توليد و احساس و حركت به اراده ، تعقل كليات نيز مىكند و استنباط آراء مىنمايد . در اينجا بحث از نفوس فلكى پيش مىآيد ولى اين زمان بگذار تا وقت دگر .
درس صدم
از دروس پيشين دانسته شد كه جوهر مفارق از ماده ، به حسب ذاتش نه به حسب فعلش را نفس مىگويند ، چنان كه نفس ناطقهء انسانى اين چنين است ، كه براهين صادقه دالّ بر آن است كه وى گوهرى است در ذات خود مجرد از ماده و احكامش . و اين كه گفتهاند در ذات خود مجرد مفارق از ماده است نه در فعلش ، مراد مطلق افعالش نيست ؛ چه نفس ، پس از تكامل جوهرش ، در بسيارى از افعالش مفارق از ماده و بىنياز از آن است ، بلكه مطلقا ، چه پس از تكامل و چه قبل از آن ، در علم و آگاهى به ذاتش مفارق از ماده و بىنياز از آن است . اين يك معنى نفس . و از درس قبلى دانسته شد كه لفظ نفس را بر نفسى كه مجرد نيست بلكه مادى است ، مثل نفس نباتى كه مبدأ افاعيلى از قبيل تغذيه و تنميه و توليد مثل است ، نيز اطلاق مىكنند ؛ و همچنين بر نفس حيوانى كه علاوه بر تغذيه و تنميه و توليد ، مبدأ حس و حركت ارادى نيز هست ، اطلاق مىشود ، چنان كه بر نفس انسانى ، كه علاوه بر آنها تعقل كليات و استنباط آراء نيز دارد . و در بعد خواهى دانست كه نفس حيوانى با قطع نظر از تعلق به ماده ، يعنى در ذات خود ، تجرد برزخى دارد .
نفوس ارضيه كه مىگويند در مقابل نفوس سماويه است ، و مرادشان نفس نباتى