تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
توليد مثل و غيرها . در توضيح برخى از مطالب فوق گوييم : اطلاق جسم بر مقدار ثخين متصل ، با اين كه جوهر نيست و عرض است ، اوّلا از جهت ابعاد داشتن هر دو است و ثانيا بر اثر شدت معاشرت كه گويى ادغام در يكديگر شده‌اند ، اسم مصاحب بر مصاحب گذاشته شد و كمال همنشين در اين اثر كرد . شيئيت شىء به صورت است : ماده است كه حجاب است . اگر ، به فرض ، اين صورت بدن طبيعى را از ماده تصفيه و تجريد كنيم ، يعنى ماده ، كه ثفل ( كنجاره و تفالهء ) آن است از وى گرفته شود ، بدنى خالص از تفاله مىماند كه خيلى چست و چاپك و چالاك و فرز است ، زيرا ماده بود كه موجب ثقل و قرار و بطؤ بود ؛ و اين بدن خالص همان بدن است با تفاوت در كدر و صفا و يا نقص و كمال ؛ و از تصفيه شدن ، صورت بدن زائل نشد بلكه كاملتر گرديد ؛ و اين بدن تجريد شده از ماده ، معادل بدن برزخى مثالى مىباشد . صور برزخيه از تعلق به صور طبيعيه برخاسته است : نفس ناطقه در موطن قوهء خيال به وزان صورت طبيعى ، صورت برزخى انشاء مىكند ، و صورت برزخى را جسم طبيعى تمامتر ناميده است . همچنانكه نفس نباتى و نفس حيوانى و نفس انسانى نفوس صاحب مراتب و درجات‌اند ، بدن طبيعى آنها هم نسبت به نفوس آنها بايد داراى درجات و مراتب باشد ؛ كه جسم حيوان شريفتر و لطيفتر از جسم نبات ، و جسم انسان شريفتر و لطيفتر از جسم حيوان است . مثلا پوست درخت و پوست گاو و پوست انسان به نسبت نفس نبات و نفس حيوان و نفس انسان است ، كه ظاهر عنوان باطن و نقش نمودار نقاش است ؛ همچنانكه اين سه جسم مانند نفوسشان در رتبه درجات دارند و هر سه جسم‌اند ، جسم انسانى كه باز الطف شود ، جسم مثالى و برزخى است ؛ كه هر چهار ، جسم‌اند و اختلاف در نقص و كمال است . لذا فرمود صورت برزخى همين جسم طبيعى است . و بدان كه تعريف مذكور جامع نفوس ثلاثهء ارضيه است ، كه نفوس نباتيه و