تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
طبيعى است . البته چون عرضى سارى در جسم طبيعى است و مقدار ثخين متصل در متن جسم طبيعى قرار گرفته است ، به حسب وجود متأخر از جسم طبيعى نيست اگر چه به حسب رتبه متأخر از آن است . كيف كان ، نفس كمال اول جسم تعليمى من حيث هوهو نيست ، و در حقيقت و اولا و بالذات كمال اول جسم طبيعى است ؛ و اگر كمال اول جسم تعليمى نيز گفته شود به سعهء در تعبير و ثانيا و بالعرض و به طور مجاز است . متألّه نامبرده در اسرار الحكم در شرح و بسط تعريف مذكور نفس فرمايد : جسم طبيعى در عرف حكما سه اطلاق دارد : يكى طبيعى مقابل صناعى ؛ و دوم طبيعى مقابل تعليمى ، و اينجا اين مراد نيست ، چه نفس كه براى جسم طبيعى كمال است ، براى جسم تعليمى آن نيز كمال است بالتّبع ؛ سيّما كه عارض غير متأخر در وجود است نسبت به طبيعى ، و تفاوت به اطلاق و تعيين است ، چنان كه شيخ رئيس و غيره تصريح كرده‌اند . بعد از اين عبارت مىفرمايد : سيم طبيعى ، مقابل مثالى و برزخى ، كه از اجسام بين العالمين است . و اينجا اين هم مراد نيست ، كه آن هم از متعلقات نفوس است ، و نفسيت نفس ناطقه به تعلق به آن نيز برجاست ، بلكه نفس ناطقه اينجا هم اول به آن تعلق دارد بعد به اين . سپس متألّه سبزوارى ، بعد از اين عبارت ، دليل شيخ اشراق را در تجرد نفس ، كه در درس پنجاه و چهارم نقل كرده‌ايم ، عنوان مىفرمايد كه چون بدن طبيعى و مثالى دو مركب براى نفس‌اند ، خود نفس در مقام ذاتش نه به اين بستگى دارد نه به آن ؛ و از اين ، نتيجه مىگيرد كه نفس كمال اول صورت برزخى ، كه همان بدن مثالى است ، نيز مىباشد ، چنان كه كمال اول جسم طبيعى است . و در اينجا سؤال و جوابى مفيد دارد كه به اختصار نقل مىكنيم : اگر بگويى كه چون جسم طبيعى را نفسيت نفس اخذ كرده‌اند ، پس بايد با تعلق نفس به صورت برزخى نفس بر آن صدق نكند ؟ در جواب گوييم اولا كه چون شيئيت