تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
صورت نوعيه مىگويند ؛ مثل صورت نوعيهء آب و آتش در طبايع ، و صورت نوعيهء تير و شمشير در صنايع . و كمال اول در مقابل كمال ثانى است كه منوع نيست ولى از اوصاف تابع كمال اول است ؛ كه همان كمال اول در عين حال كه فلان صورت نوعيه است داراى كمال ثانوى نيز مىباشد ، كه مثلا در خوبى و زيبايى و تمام اثر نوعى او دخيل است . مثل اين كه آب سرد و شيرين باشد ، و شمشير تيز و تند ، و نفس انسانى عالم و قادر . پس هر يك از برودت و عذوبت و حدّت و علم و قدرت از كمالات ثانوى صور نوعيه خود ، كه كمالات اول‌اند ، مىباشند . پس در تعريف فوق ، كمال اول نفس است نه كمال ثانى . يعنى جان داشتن اصل كمال ، و كمال اول هر جسم طبيعى ذو حيات است و ديگر اوصاف كمالات دوم . و به قيد « جسم » ، مجردات خارج مىشوند ؛ كه اگر چه هر موجودى را ، چنان كه گفته‌ايم ، فعليت و كمال است و مجردات را كمال اول است ، ولى نفس چون تعلق به بدن جسمانى طبيعى دارد موجود مجرد از تعريف مذكور خارج مىشود . و به قيد « طبيعى » ، صور اجسام صناعى ، مثل صورت نوعيهء سيف ، خارج مىشود ؛ كه اجسام طبيعى به صنعت داراى كمال مىشوند ولى كمال زائد به صنعت را نفس نگويند ؛ و به عبارت ديگر كمال صناعى جسم طبيعى ، نفس نيست . و نيز به قيد « طبيعى » ، جسم تعليمى خارج مىشود . جسم تعليمى از عوارض جسم طبيعى و قائم به آن است ، عرضى كه سارى در جسم و سائر در جهات است و نهايت آن به هر يك از نقطه و خط و سطح تواند بود . و آن مقدار ثخين متصل است كه جسم طبيعى راست . اگر جسمى كه به شكل مكعب است مبدل به مدور شود ، آن جوهر جسم منعدم نگردد ؛ و ليكن آن عرض ، كه جسم تعليمى او بود ، منعدم شود و جسم تعليمى ديگر پديد آيد ، همچون شمعه‌اى ( يعنى مومى ) كه آن را به اشكال گوناگون درآورى ، كه طبيعت موم به حال خود است و اين جسم طبيعى است ، و اشكال و ابعاد و مقادير آن متغير و متبدل ، و اين جسم تعليمى است . ابعاد در جسم طبيعى بر سبيل ابهام معتبرند و در تعليمى بر سبيل تعيين .