صورتهاى گوناگون و تركيبات مختلف دادن محال است خود به خود اتفاق افتد ، و در ميان تغييرات غير متناهى كه براى او ممكن بود صورت يكى از آنها براى او برگزيده شود . علاوه اين كه با يك سلسله علل معدّه دائما منتهى به يك صورت خاص گردد ، چنان كه هميشه از دانهء گندم گندم مىرويد و از تخم ميوهاى همان ميوه ؛ و همچنين در معدات و مادههاى مستعد ديگر كه همواره منتهى به يك چيز مخصوص مىشود و محال است كه اتفاقى دائمى باشد .
اين موجود دراك به نام عقل ، كه از همه جهت بالفعل است ، مبدأ حيات و هر گونه كمال است كه هر مستعدى را به كمال لايق به او مىرساند . و چون خود عين حيات است ، حىّ است ؛ و چون ثابت قائم به ذات خود است ، حق است ؛ و چون وجود قائم به ذات خود و غير متعلق به غير خود است و همه به او قائماند ، قيوم است ؛ و حى و قيوم از نامهاى بزرگ اوست . و چون سير علمى در يك يك دفتر هستى موجودات بنمايى ، از پيدايش صفات و خواص و آثار گوناگون نامهاى بىشمار توانى استنباط كرد ، كه هر اسمى در ازاى صفتى و حقيقتى خواهد بود . لذا صحيح است كه بگوييم اسماى آن مبدأ حيات و قيوم همه ، غير متناهى است و شرط رسيدن بدانها اين است كه دفاتر نامبرده را فهميده ورق بزنيم .
بزرگانى كه سيرهاى علمى كردهاند و در تجريد و تصفيهء نفس واديها پيمودهاند ، فرمودهاند كه روح انسانى ، چون همّ خود را واحد گرداند و با اطمينان خاطر و عدم اضطراب با هر اسمى از اسماى شريف عين حيات و صرف كمال و فعل مطلق انس بگيرد و حشر پيدا كند ، سلطان آن اسم در وى تجلى كند و اثر آن اسم در وى ظاهر گردد و به اقتضاى آن اسم عمل كند و اين زمينى رنگ آسمانى گيرد و اين جهانى به خوى آن جهانى درآيد و در عالم طبيعت كار آن جهانى نمايد و دست تصرف به كائنات دراز كند و در كشف و كرامت به روى خود باز كند و كمكم به جايى رسد كه هر گاه اراده كند از اين نشأه اعراض كند و بدان نشأه پرواز كند . از آن جمله فرمودهاند كه مداومت بر « يا حىّ يا قيّوم » براى صفاى نفس و تجرّد روح تأثير غريبى دارد ، ولى
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 385
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٨٥