تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤

درس نود و نهم

دانسته شد كه نفس از جهت طباعش ابتداى هر حس و حركت است ، و هر جسمى كه آلى است ذو نفس است ، و مخرج نفس از نقص به كمال عقل است ؛ و اين عقل جوهر دراك محيط به اشياء از جميع جهات آنهاست و عارف به شىء پيش از تحقق آن است ، پس علت موجودات و نهايت مطالب است . « 1 » و اين جوهر دراك محيط به اشياء عارف به آنها پيش از آنها موجود بالفعل است ؛ كه فعليت محض است و مقدم بر قوه ، كه دار طبيعت است ، مىباشد . و دانستى كه ممكن نيست قوه به خود ، بىتأثير فاعل ، بالفعل شود . بالفعل مقدم بر بالقوه است ، و اگر موجود بالفعل نباشد هيچ قوه و استعداد از مقام خود پا فرا نمىنهد . مادى عقل را فرع جسم و يكى از آثار و خواص تركيب عناصر مىداند . گويد عقل از خواص و آثار دماغ است ، چنان كه حرارت از آثار سوختن و الكتريسيته از مالش است . به نظر آنها عقل پس از همه چيز بوجود آمد ، چون تابع است . الهى گويد عقل خود موجود مستقلى است كه پيش از جسم است و جسم تابع اوست نه او تابع جسم ، و ماده تابع صورت است . مثلا مادهء آهن وابسته به صورت آهن و صورت آهن تباع و وابستهء عقلى است كه مدبر اوست ؛ و به عبارت ديگر ، مادى مىگويد : اصل ماده است ، عقل پديدهء دماغ است ؛ و دماغ ، كه صورت و مزاج عليحده و تركيب خاصى دارد ، تابع ماده است كه غذاى اوست ؛ و اصل همه چيز ماده است . با اين كه ماده اجسام قابل همه چيز هست ، علت ندارد كه تركيب مخصوصى را به مقدار مخصوص و شرايط مخصوص فرا گيرد ؛ و به تعبير ديگر ، ماده آمادهء همه چيز هست و ممكن است به هر صورتى درآيد و تغييرات غير متناهى براى او هست ، يا همچنانكه هست سالها بماند و تغيير نكند . خاك را از صورت خاكى درآوردن و
هامش
( 1 ) . فى كلمات امير المؤمنين عليه السّلام على ما رواه الفيض : قال السائل يا مولاى و ما العقل ؟ قال العقل جوهر درّاك محيط بالاشياء من جميع جهاتها عارف بالشىء قبل كونه فهو علّة الموجودات و نهاية المطالب .