تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
كثراتى كه از زمين و آسمان و انواع گوناگون معدنيات و نباتات و حيوانات و غيرها كه هر يك را آثارى خاص و شكل و هيأتى خاص و طبيعت و مزاجى خاص است ، و آلات و ادوات و افزارهايى هستند كه يك نحو تركيب ارگانيكى با يكديگر دارند و همه كار همديگر را انجام مىدهند و به نفع يكديگر و به نفع مجموع كار مىكنند ، ماوراى طبيعت جان و جهان طبيعت بدن آن است . تو صد حديث مفصل بخوان از اين مجمل . اين كثرات ، كه در آن‌ها آثار حيات مشاهده مىشود ، از سرچشمهء آب حيات محض كه عين حيات است ، سبز و خرم‌اند و افعال حياتى دارند ، و از مصورى شكل و هيأت مىيابند و از مخرج و مكملى از قوه بدر مىآيند و به فعليت مىرسند ، و همچنين ديگر اوصاف حياتى لا يعدّ و لا يحصى كه در آنها مشاهده مىشود از ماوراى طبيعت و از يك حقيقت است كه گاهى آن را جان جهان مىنامند و گاهى عقل مىگويند و گاهى حق و اسامى بسيار ديگر كه در دروس پيش نيز برخى از آنها را تذكر داده‌ايم . به قول جامى : حق جان جهان است و جهان جمله بدن . استاد علامه شعرانى در رسالهء فلسفهء اولى آورده كه انكساغورس مىگفت عالم تشكيل يافته است از ماده‌اى كه عددا بسيار و طبيعتا متّحد و مبهم و نامعين است ، اما خداوند عالم تشكيل دهنده و به نظام آورندهء آن است . ارسطو وى را به اين جهت به عقل ستوده . فروغى ، در سير حكمت در اروپا ، در شرح حال انكساغورس ، آورده كه وى گفت ناظم امور عالم عقل است . پس از آن فروغى مىگويد : ظاهرا اين دانشمند نخستين كسى است كه چنين رأيى اظهار داشته . ولى راقم گويد : حقيقت اين است كه هر داناى آگاه گواه است كه ناظم امور عالم مطلقا عقل ، يعنى خداوند عالم است كه تشكيل دهنده و به نظام آورندهء آن است ، و نسبت او با جهانها به منزلت روان انسان با بدن و افعال اوست . به قول مير فندرسكى :
صورت عقلى كه بىپايان و جاويدان بود * با همه هم بىهمه مجموع و هم يكتاستى جان علم گويمش گر ربط جان دانى به تن * در دل هر ذرّه هم پنهان و هم پيداستى