اين صورت بمعنى موجود بالفعل است كه در دروس پيش دانسته شد كه صورت علميه بالفعل است . چه ، صورت عقلى همان صورت علمى است ، با همه معيّت قيّوميه دارد و در مقام خفا و بطون بىهمه است ، و در مرتبهء كثرت در وحدت مجموع است و به وحدت حقهء حقيقيه يكتا . چنان كه معلم ثانى ، فارابى ، فرمود : هو الكلّ فى وحدته . ارتباط و تعلق عقل به مجموعه عالم چون ارتباط و تعلق نفس به بدن است كه بدن مرتبهء نازله اوست و همه كثرات بدن مظاهر و مجالى آثار اويند ، و نفس صورت بدن و بدن شأنى از شؤون اوست ، و همچنين صورت عقلى با مجموعهء عالم . و اين صورت عقلى مبدأ و علت حيات مجموعهء عالم است ، چنان كه نفس مبدأ حيات مجموعهء بدن .
آن كه در قول دوم فرمود : « نفس عبارت است از جوهر زائدى كه بعد از تركيب عناصر به مركب ضميمه شود » آن جوهر نفس ناطقه است كه روح انسانى است و تعبير به ضميمه و زائد ، آن هم بعد از تركيب عناصر ، چندان شايسته نيست ؛ چه مشعر است به اين كه نفس حدوثا روحانى است ، ولى تا اندازهاى بحث كردهايم كه نفس حدوثا جسمانى و بقاء روحانى است ، و به تفصيل هم بحث خواهد شد .
قول سوم در نفس سخنى مجمل و مبهم است ، زيرا دو قول قبل از آن هم بر اين اساساند كه حيات در نتيجهء آلى بدن جسم است ؛ لذا بايد به او گفت اگر نفس صرف تركيب شيميايى است ، قول اول است ؛ و گرنه جوهرى حافظ مزاج و وراى مزاج متحقق است ، قول دوم . خلاصه اگر اين گوهر متحقق است ، قول دوم ؛ و الّا قول اول . و بين نفى و اثبات واسطه نيست . و از اين شخص سؤال مىشود كه « مبدأ حيات چيست و آلات مختلفه به چه جهت به نفع يكديگر كار مىكنند ؟ » و وجود تنها آلات كافى نيست .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 383
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٨٣