تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
يك پشه تركيب ارگانيكى دارد و يك خرسنگ طبيعت واحده است و هيچ جزء وى از جزء ديگرش آگاهى ندارد و فعل آلى براى او نمىباشد . كوتاه سخن اين كه جسم آلى جسم زنده است و كسانى كه نفس را صرف مزاج دانسته‌اند و آن را تركيب شيميائى فقط گرفته‌اند سخت به اشتباه رفته‌اند و ادلهء قاطعه بر ردّ آن قائم است كه در دروس بعد تقرير مىگردد . يك يك آلات جسم آلى ، چنان كه گفته‌ايم ، براى صدور فعلى خاص است ، و هر يك را صورتى و شكلى و مزاجى خاص ، شكلى كه براى هر يك زيباتر از آن متصور نيست و در عين حال دست هم گرفته همه براى يكديگر كار مىكنند . چشم ديده بانى مىكند و دست مىگيرد و پا مىرود و دستگاه گوارش آشپزى و دستگاه دماغ حروف‌چينى و دستگاه خيال عكسبردارى مىنمايد . قوهء غاذيه غذا مىگيرد ، و ناميه مىپروراند ، و مولّده براى بقاء نسل توليد مثل مىكند . و قوهء لمس در پوست خيلى قوى است ، و پوست بر همهء پيكر احاطه دارد و حافظ بدن است ، چنان كه هر پوستى حافظ محتواى خود است ، و اين قوه در كف دست و سر انگشتان قويتر است كه احتياج بيشتر بدان است . نظرى دقيق در خود بيفكنيد و نظرى عميق در نظام پيكر هستى ؛ آيا در پيكر خود يك رگ مويى را بىكار مىبينيد و آن را گسسته از كل مىپنداريد يا همه در كارند و در كمال اتصال و ارتباط ؟ اتصالى شگفت و ارتباطى عجيب كه قلم از تحرير آن عاجز و زبان از بيان آن كليل است . هر چه بگوييم كم گفته‌ايم و هر چه پيش برويم حيرت بيش مىگردد . همچنين در پيكر دلاراى اين دار هستى تأمل بفرماييد ؛ آيا يك رشته بيكار است و يا به قول نظامى :
درين پرده يك رشته بيكار نيست * سرِ رشته بر ما پديدار نيست نه زين رشته سر مىتوان تافتن * نه سر رشته را مىتوان يافتن