تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
است
( pense )
. و يكى از خواص عجيبى كه در اجسام ذى حيات هست آن است كه آلى
( organique )
هستند ، يعنى مركب از اعضاى مختلف الشكل و الطبيعه كه به نفع يكديگر و به نفع مجموع كار مىكنند ؛ بر خلاف جمادات كه ولو از اجزاء متفق الطبيعه مركب باشند از يكديگر بىخبر و اشتراك در غايت و غرض ندارند . در فلسفهء الهى از مبدأ و علّت حيات بحث مىشود نه از آثار آن كه مخصوص علم بيولوژى است
( biologie )
. مبدأ حيات
( principevitale )
همان است كه در اصطلاح فلاسفهء ما به نفس تعبير مىكنند و در آن سه قول است : يكى آن كه نفس عبارت از مزاج است
( composition chimique )
، يعنى آثارى كه در اجسام زنده مىبينيم به واسطهء آن است كه عناصر مخصوص با هم تركيب يافته ، و اين عقيده را
mecanisme
گويند . دوم آن كه نفس عبارت است از جوهر زائدى كه بعد از تركيب عناصر به مركب ضميمه مىشود و صرف مزاج ، يعنى تركيب شيميايى ، بدون انضمام آن جوهر زائد ، كافى براى ظهور آثار حياتى نيست . و اين عقيده را
vitalisme
گويند و طرفداران آن در فلاسفهء جديد بسيارند من جمله هولست « 1 » و كلود برنارد ؛ و براى اثبات آن ، در جلد چهارم اسفار ، صدر المتألهين نه دليل اقامه نموده است . سيم متوسط بين دو قول مزبور است و مىگويد حيات در نتيجهء آلى بودن جسم است و اين مذهب را
organisme
گويند و منسوب به حكيمى است موسوم به بيشا . و ما مىگوييم اگر بعد از تركيب شيميايى چيز ديگرى ضميمه مىشود ، قول دوم و الّا قول اول را اختيار كرده و بين نفى و اثبات واسطه موجود نيست . سؤال اين است كه آلات مختلفه به چه جهت به نفع يكديگر كار مىكنند و وجود آلات كافى نيست ؟
هامش
( 1 ) .Holst.