و مثل اين شعر :
روان هست زندانى مستمند * تن او را چو زندان طبايع چو بند
از اين گونه گفتار ، نظما و نثرا ، در كلمات بزرگان بسيار آمده است كه به اقناعيات و خطابيات اشبهاند از برهانيات ؛ و عاقل را اشاره كافى است .
اكنون در حيات ، كه در درس پيش عنوان شد ، بحث مىكنيم : جناب استادم ، علامه شعرانى را رسالهاى موجز و مفيد است به نام فلسفهء اولى يا مابعد الطبيعه ، مشتمل بر مهمترين اقوال فلاسفهء اروپا در الهيات و تجرد نفس و در تطبيق اصطلاحات . در آغاز آن مىفرمايد :
غرض از تدوين اين رساله آن است كه مقدار مهمى از اصطلاحات حكماى جديد اروپا در فلسفه اولى با اصطلاحات فلاسفهء اسلامى منطبق گرديده تا اگر كسى به يك طريق آشنا باشد ، استفادهء مطلب از طريقهء ديگر به آسانى تواند كرد و خواننده فرق اين رساله را با ترجمههاى عربى كه جديدا از كتب آنها عمل آمده خواهد دانست الخ .
در حيات چنين فرمود :
حياة
( Lavie )
ما در عالم ، موجوداتى را مىبينيم ، داراى صفات خاصه و كمالات زائده بر جمادات ، كه آنها را اجسام حيّه يا موجودات ذى نفس مىنامند . حيات بر سه قسم است :
اولا حيات نباتى كه مبدأ آن نفس ناميه است
( Lavievegetative )
داراى قوهء غاذيه
( nutrition )
و مولّده
( reproduction )
و متفرعات آن .
ثانيا حيات حيوانى
( sensitive )
داراى قوهء محركه
( locomotion )
و مدركه
( perception )
.
ثالثا حيات انسانى
( Laviehumaine )
داراى قوايى علاوه بر آنها كه عمده تعقل