خوابى ديده و چنين چيزى به خاطرم گذشته است . آنگاه مىگويد من در تمام عالم شك دارم جز وجود خودم . چون فكر مىكنم ، پس هستم ؛ زيرا كه مسلما مىدانم چيزى كه نيست فكر نمىكند .
چون نظير اين بيان دكارت در نمط سوم از اشارات شيخ الرئيس موجود است ، معلوم نيست او از كتاب اشارات خبر داشته و آن را مطالعه كرده است يا آن كه اتفاقا چيزى به نظر او رسيده و موافق با نظريهء شيخ اتفاق افتاده است . اين يقين نسبت به روح است نه بدن زيرا كه بدن نيز با حس ادراك مىشود و اعتماد بر حس نبايد كرد و يقين به وجود روح قبل از يقين به وجود بدن است .
ملاحظه مىفرماييد كه ميان تعبير استاد در موضوع خواب با آنچه فروغى در كتاب سير حكمت در اروپا نقل كرده است چه قدر تفاوت است ! و هر دو در زبان فرانسه استاد بودند و از كتاب دكارت ترجمه كردند و اين جانب اكنون كه در آمل در حضور شما هستم دسترسى به كتابهاى دكارت ندارم . بايد خود عبارت فرانسهء دكارت را ديد و نقل كرد ، آنگاه داورى نمود . ولادت دكارت در 1596 ميلادى و وفات او در 1650 است . در مسافرتى كه به سوئد كرد ، چون ضعيف المزاج بود و هواى سوئد بسيار سرد است ، به مرض ريوى ( ذات الريه ) در سن پنجاه و چهار سالگى درگذشت ، و استخوانهاى او را 17 سال بعد از وفاتش به فرانسه آورده در كليساى سن تتن
( Saiete - Etienne - du - uont )
دفن نمودند .
صدر المتألهين و دكارت ، اين دو فيلسوف شرق و غرب ، معاصر هم بودند .
درس نود و ششم
ما در راه دانشپژوهى خودمان از بود ، كه هستى و نخستين مشهود ماست ، آغاز كردهايم ؛ و نزديكترين هستى را به خودمان همان هستى خودمان يافتهايم ؛ به عبارت ديگر در اين مسافرت علمى ، مبدأ آن خودمان شدهايم ، و تا الآن در خودمان سير مىكنيم . طرفه راه شگفتى است كه از خود او آغاز كردهايم و در خود او سير