غريزى و جبلّى هر انسان است ، و هر كس كه بيدار شد و سرمايهء كسب معارف دارد چنين حالت ، كه شرط و دستور و مصلحت حقيقتيابى است ، به او روى مىآورد ؛ جز اين كه دكارت آن را به زبان و قلم آورد ، و گرنه آنچه او گفت ديگران نيز بگفتند ، الّا اين كه او آشكارا گفت و ديگران نهفتند و يا به تعبيرات مشابه آن بيان كردند ؛ و گرنه انسانى كه هر چه را بشنود و انديشد ، در نظر نخستين رد يا قبول كند به گفتهء شيخ رئيس اين چنين كس از فطرت انسانيت منسلخ است . خلاصه ، شك مذكور خود دستورى براى هر دانشپژوه است و مصلحت هر محقّق اين است . منتها در برخى از موارد ، بر اثر غموض مسائل و يا ويژگى حالت اشخاص ، شك به افراط مىكشد .
آن كه گفته است : « به محسوسات اعتبار نيست ، زيرا حس خطا بسيار مىكند » حس در ادراكات خود خطا بسيار مىكند و انسان آنچه را با اين حواس ادراك مىكند ، آن را به طور مطلق مسلم نمىداند ؛ بلكه بسيارى از ادراكات حواس را تكذيب مىكند . ابن مسكويه ، در طهارة الاعراق ، در اثبات اين كه نفس جوهرى روحانى و وراى حواس جسمانى است گويد : نفس حاكم ادراكات محسوسه است بلكه غير محسوسه هم ؛ مثلا چشم جرم شمس را كوچك مىبيند و نفس ناطقه آن را تكذيب مىكند و اين حكم را از حس نمىگيرد ، زيرا حس مضادّ خودش در حكمش نيست ، او كوچك مىبيند و در نزد او جز اين نيست ، آن كه مىگويد واقع جز اين است امرى است وراى قوهء باصره ، و همچنين در ادراكات ديگر حواس و حاكم بودن نفس بر ادراكات آنها ( نقل به ترجمه ) .
آن كه گفته است : « و چون در خواب ، شخص به هيچ وجه شبهه در بطلان مشهودات خويش ندارد الخ » ، اين مطلب به طور مطلق ناصواب مىنمايد و اندكى در اين موضوع بحث كردهايم و بحث از خواب به تفصيل پيش مىآيد و ما مطابق سبك و انسجام دروس ، اگر چه سخنى از نبوت و پيغمبرى به ميان نياوردهايم ، ولى حكيم فردوسى در زندگى انوشيروان فرمايد :
مگر خواب را بيهده نشمرى * يكى بهره دانَش ز پيغمبرى