شاگردان او ، در كتب فلسفى ، طبيعيات را بر الهيات مقدم داشتند چنان كه شفا و اشارات و نجات و دانشنامهء علائيه و تحصيل گواهاند . انسان ، چون در دامن طبيعيات باليده و با آنها محشور است ، نخستين بار در فكر فهميدن احوال اعيان طبيعى مىافتد و در طبيعيات سير عملى مىكند و كمكم از طبيعيات منتهى به ماوراى آنها مىشود و به مبدأ هستى آرام مىگيرد . و چون عالم شهادت مظاهر و مجالى آثار وجودى عالم غيب است و هر اثرى نمودار دارائى مؤثر خود است ، از ظاهر به باطن و از شهادت به غيب سفر مىكند .
حكماى متأخر ما ، چون صدر المتألهين و اتباعش ، بحث در طبيعيات را پس از امور عامّه و الهيات آوردهاند و متأله سبزوارى در حكمت منظومه به همين ممشى مشى نموده است بلكه عمدهء صدر المتألهين عمده نظر او ، الهيات و مسائل كلى وجود ، كه از آن تعبير به امور عامه ، مىگردد ، مىباشد و چهار جلد كتاب اسفار او ، بدان بزرگى ، همه اين چنين است . چنان كه خودش در تعليقاتش بر الهيات شفاى شيخ گويد : كتاب كبير ما ، مسمّى به اسفار ، چهار جلد است و همه در الهيات است ( چاپ سنگى ، ص 256 ) و نيز شاهد ديگر در اين موضوع از خود اسفار داريم كه در تعليقاتم بر اسفار آوردهام ، مگر اين كه در شرح هدايهء اثير الدين ابهرى به وزان هدايه ، كه به سبك شيخ ، اول در طبيعيات و بعد در الهيات است ، در آغاز آن بحث در طبيعيات كرد و پس از آن در الهيات .
آن كه گفته است : « پس بنابراين گذاشت كه جميع محسوسات و معقولات الخ » مرادش از شكاكان ، سوفسطائياناند كه منكر حقيقت و واقعيتاند . از آن جمله ، علم را براى انسان غير ممكن مىدانند كه علم در نظرشان واقعيتى ندارد . درس سوم و چهارم در عقيدت سوفسطائيان و رد آن بحث شده است . و شك دستورى و مصلحتى كه گاهى هم شك افراطى گفته شد ، براى هر عالم محقّق در راه تحقيق و بررسى مطالب علمى پيش مىآيد تا در ميان شكها و اعتراضات و ترديدها به نور برهان و فروغ استدلال گمشدهء خود را بيابد و به مراد خويش نائل گردد . اين امرى
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 361
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٦١