تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
و هذا رأى السوفية و هم الحكماء فانّ سوف باليونانيّة الحكمة و بها سمّى الفيلسوف پيلاسوپا اى محب الحكمة و لمّا ذهب فى الاسلام قوم الى قريب من رأيهم سمّوا باسمهم و لم يعرف اللقب بعضهم فنسبهم للتوكل إلى الصفّة و انهم اصحابها فى عصر النبى صلّى اللّه عليه و إله ثم صحّف بعد ذلك فصيّر من صوف التيوس . الخ . ( ص 24 چاپ حيدر آباد دكن ) يعنى اين رأى سوفيه است ( با سين سعفص ) و سوفيه حكمايند ، زيرا كه سوف در يونانى حكمت است ، و به همين كلمهء سوف فيلسوف « پيلاسوپا » ، يعنى محب حكمت ، ناميده شد . و چون در اسلام گروهى قريب به رأى سوفيه ( يعنى حكما ) در موجودات عقلى و حسى رفته‌اند ، به اسم آنان سوفيه ناميده شدند . و چون برخى از مردم متوجه اين لقب سوفيه نبودند اين گروه را به توكل و اعتماد به صفّه نسبت داده است كه آنان اصحاب صفّه در عصر نبى صلّى اللّه عليه و آله بودند . سپس بعد از آن تصحيف شد اين كلمه را از صوف تيوس ( پشم بزها ) دانسته‌اند ( يعنى سوفيه با سين را به تصحيف و تحريف صوفيه با صاد خواندند و آن را مشتق از صفه و صوف گرفتند ) . طوائف صوفيه در اشتقاق كلمهء « صوفى » حرفهاى گوناگون به ميان آوردند برخى از صفه و برخى از صوف گرفته‌اند و برخى حرفهاى ديگر دارند ولى تحقيق همان است كه اين رجل فحل علمى ، ابوريحان بيرونى ، افاده فرموده است . آن كه گفته است « و در جاى ديگر مىگويد فلسفهء حقيقى جزء اولش مابعد الطبيعه است و جزء دومش طبيعى » دكارت به برهان لمّ از علت به معلول سير كرده است و بدان كه همهء فلاسفهء حقيقى قديما و حديثا سراى هستى را به طور كلى اين چنين قسمت كرده‌اند ، يعنى بر دو قسم تقسيم نموده‌اند . جز اين كه برخى نزولا از ماوراى طبيعت به طبيعت آمدند و برخى ، به عكس ، صعودا از طبيعت به ماوراى آن ، و به اعتباراتى گوناگون هر يك را نام برده‌اند از قبيل دنيا و آخرت ، عالم خلق و عالم امر ، عالم شهادت و عالم غيب ، عالم طبيعت و عالم إله و اسامى ديگرى كه در بعد عنوان مىكنيم ، نامهاى نخستين براى اين سرا و دومين براى آن سرا . و فيلسوف حقيقى مؤمن به عالم غيب و شهادت است و فلسفهء حقيقى معرفت هر دو قسم به