تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
نور استدلال و برهان است . معلم ثانى ، فارابى ، در چند جاى كتب خود تصريح كرده است كه فيلسوف كامل و امام يكى است . آن كه گفته است : « بنابراين ، فلسفه درختى است كه ريشه‌اش مابعد الطبيعه و تنه‌اش طبيعى است و شاخهايى كه از اين تنه برمىآيد علوم ديگر مىباشند » ، فلسفه حكمت است و سراى هستى يكپارچه حكمت بلكه حكيم است و عالم يعنى علم انباشته روى هم ، و مبدأ حكمت ماوراى طبيعت است كه وعاى حكمت و اصل حكمت است و اوست كه مخرج مستعدهاى دار طبيعت از قوه به فعل است ، و در حقيقت صورت و شيئيت اشياء است . درخت فلسفه ، ريشهء آن مابعد الطبيعه است ، چنان كه انسان هم ريشهء او ، كه سر اوست ، به سوى همان آسمان معارف است و از آنجا حكمت مىگيرد و حكيم مىگردد . در تطابق كونين ، كه يكى انسان و ديگر جهان است ، درست تأمل بفرما كه هر دو وزان هم‌اند . جهان انسان است و انسان جهان ، و آن به سان اين است و اين به سان آن . اگر در كنار درخت قرار گيرى و خود را با آن قياس كنى ، خويشتن را درختى باژگونه يا بى كه آن از زمين گيرد و رويد و تو از آسمان . و خود را با جهان قياس كنى ، هر دو را درختى يكسان بينى . حكيم بزرگ بابا افضل كاشى را سخنى به غايت نيكوست كه عالم درختى است كه بار و ثمرهء او مردم است ، و مردم درختى است كه بار و ثمرهء وى خرد است ، و خرد درختى است كه ثمرهء او لقاى خداى تعالى است . علماى اخلاق رؤوس فضائل انسانى را عفت و حكمت و شجاعت گفته‌اند ، و مجموع اين رؤوس را عدالت ، و ديگر اخلاق فاضله را فروع يعنى شاخه‌هاى آن ، همچون درختى كه منشعب مىشود به شاخها بزرگ و هر شاخه به چندين شاخه‌هاى خرد ، كه اميدواريم زمان بحث آنها فرا رسد . آن كه گفته است : « و نظر بر همين عقيده بر خلاف ارسطو و پيروان او كه از طبيعت ابتدا كرده الخ » . ارسطو و پيروان او كه مشائين‌اند از راه حركت به محرك رسيده و اثبات صانع كرده‌اند ، و حركت در طبيعيات است ؛ و نيز شيخ رئيس و