صورت خود نه به ماده خود ، و صورت اشياء در حقيقت همان صورت علميهاى است كه انسان بدانها عالم مىشود و به عبارت ديگر صورت اشياء را ادراك كرده است و معلوم بالذات اوست . و حكما در فايدهء اقتناء حكمت و غايت آن گفتهاند اين است كه انسان به فرا گرفتن حكمت ، عالم عقلى مضاهى يعنى مشابه عالم كيانى مىگردد . « 1 » و در تعريف حكمت گفتهاند كه حكمت علم به احوال موجودات ، آن چنان كه در واقع و نفس الامرند ، به قدر طاقت بشرى است . و شيخ در شفا آورده است كه نفس ناطقه ، كمال خاص به او اين است كه عالم عقلى گردد ، صور كل در وى مرتسم شود ( چاپ سنگى ، ج 2 ، ص 636 ) .
آن كه گفته است « فلسفه يعنى خردمندى ، و خردمندى گذشته از حزم و عقل عبارت است از معرفت كل آنچه انسان مىتواند بداند الخ » . « 2 »
ابوريحان بيرونى كه همهء تأليفات او علمى و گرانقدر و ارزشمند است ، در كتاب شريف ماللهند ، كه حقا حاوى بسيارى از مطالب و نكات بلند در فنون علوم است ، در باب سوم آن ، كه از قدماى هفتگانهء حكماى يونان ، ملقب به اساطين حكمت يعنى ستونهاى دانش و از آراى آنان در دو دسته موجودات عقلى و حسى سخن به ميان آورده ، گفته است :
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 2 چاپ سنگى ، ص 195 و اعلم ان الشيخ نص فى بعض رسائله بان كل شىء بصورته الخ .
( 2 ) . در لغت فرانسهphilosopheبه ضم لام و زاى هوز ( چون حرفSميان دو حرف صدادار قرار گرفته است و همچنين ديگر مشتقات آن ، چنان كه در ديكسيونرهاى فرانسه بيان شده است ) مصدر آن فيلزفphilosopherاست ؛ يعنى به افكار حكمى و فلسفى پرداختن و فلسفه گفتن و مشاجرات و مباحثات با نهايت كردن يعنى در فلسفه فرو رفتن است . و فيلزف كه مشهور آن فيلسوف است به معنى حكيم است .
در ديكسيونر لاروس پورتو آمده است اصل گرك آن فيلسفس است مركب از فيلس يعنى دوست و از سوفيا يعنى حكمت و دانش و فرزانگى و عاقلى و دانائى مىباشد .( gr . philsophos , dephilos , ami , etsophia , sagesse )و فلاسفهء اسلامى در كتب فلسفى فيلسوف را معنى كردهاند به محبّ الحكمه ؛ يعنى دوستدار دانش .