ما بعد الطبيعه آغاز كرده به طبيعت مىرسد . به عبارت ديگر آنها از ظاهر به باطن پى مىبرند دكارت از باطن پى به ظاهر برده است .
اين مرد هوشمند متوجه بوده است كه در عنفوان جوانى ، شخص هر اندازه با قريحه و استعداد باشد براى تأسيس حكمت آماده نيست . بنابراين ، پس از يافتن روش علمى و اكتشافاتى كه در علوم نمود چند سالى باز به سير آفاق و انفس پرداخته و در كار جهان تجربه حاصل كرد و يك چند در هلاند گوشهء انزوا گرفته آنگاه بناى نوشتن تصنيف و چاپ و نشر معلومات و مباحثهء قلمى با فضلاى عصر خود گذاشت ، و فلسفهء او از مجموع آن تصانيف و نوشتهها بايد استنباط شود .
بنابراين آنچه پيش گفتيم ، تحقيقات فلسفى دكارت شامل دو قسمت است :
ما بعد الطبيعه و طبيعت . آنچه راجع به مابعد الطبيعه است در بخش چهارم گفتار و رسالهء تفكرات و بخش اول رسالهء اصول فلسفه بيان كرده است . و تحقيقات راجع به طبيعت را در رسالههاى چند قيد نموده و ماحصل آنها را در بخش دوم و سوم و چهارم رسالهء اصول فلسفه مندرج ساخته است .
دكارت همچنانكه در روش كسب علم ، جادهء كوبيدهء پيشينيان را رها كرده راه تازه در پيش گرفت ، نسبت به خود علم نيز همين شيوه را اختيار كرد ، يعنى آنچه را از پدر و مادر و مردم و استاد و معلم و كتاب آموخته بوده نيست انگاشت ، بساط كهنه را بر چيده و طرح نو در انداخت . پس بنا بر اين گذاشت كه جميع محسوسات و معقولات و منقولات را كه در خزينهء خاطر دارد ، مورد شك و ترديد قرار دهد ، نه به مقصد اين كه مشرب شكاكان اختيار كند كه علم را براى انسان غير ممكن مىدانند ، بلكه به اين نيت كه به قوهء تعقل و تفحص شخصى خويش اساسى در علم به دست بياورد و مطمئن شود كه علمش عاريتى و تقليدى نيست . به عبارت ديگر ، شك را راه وصول به يقين قرار داد و از اين رو آن را شك دستورى « 1 » يعنى مصلحتى خوانده
هامش
( 1 ) .doutemethodique