گرنه از هم اين دو دلبر مىمزند * پس چرا چون جفت در هم مىخزند
و همچنين جميع لغات و لااقل اكثر لغات هر زبانى در هر جهانى حكمى دارد و به صورتى مخصوص خود را نشان مىدهد . نبايد در مفاد لغات جمود به كار برد .
شما همه احوال بيدارى خود را در عالم خواب مىبينيد ، در خواب مسافرت دو ماهه مىكنيد و روزها و شبها را مىگذرانيد ، با اين كه همهء مدت خواب ديدن شما به لحاظ اين نشأه يك ساعت يا كمتر بود ؛ ببينيد احكام اين دو نشأهء همسايهء يكديگر چقدر متفاوت است . در اين الفاظ و در اين احوال و در اين اطوار ادراكات و شؤونات وجودى انسان درست تأمل بفرماييد ، اين حرفها را سرسرى نگيريد ، در پيرامون آنها فكر بفرماييد ، كه فكر شما را به اسرار بسيارى آگاهى مىدهد . به هوش باشيد ، اين مباحث را حلقهء گوش خود قرار دهيد و فراموش نفرماييد . در اين درس ، به همين اندازه اكتفا مىكنيم تا كمكم كه به زبان يكديگر بيشتر و بهتر آشنا شديم ، شايد بحث و فحص بيشتر و بهتر در اين مطالب پيش بگيريم . ملاى رومى در اول مثنوى گويد :
با لب دمساز خود گر جفتمى * همچو نى من گفتنيها گفتمى
درس نود و سوم
در درس گذشته دو مطلب تحصيل كردهايم : يكى امكان ادراك معنى بدون اين كه لفظى براى او بوده باشد و ديگر اين كه الفاظ براى معانى اعم وضع شدهاند نه براى آنچه ذهن ما بدانها انس گرفته و به آنها متبادر مىشود . مطلب اول را گفتهايم كه فائدهاى است ؛ از فرض مذكور ، دليل تجربى شيخ بر اثبات نفس عائد شده است . و مطلب دوم از اوّل پيش آمده است . و دنبالهء فرض نامبرده وهم و تنبيه بود كه از آن نتيجه حاصل شد . استدلال از فعل بر فاعل ، اعنى استدلال معلول بر علت ، كه برهان انّ است ، استدلال ناتمام و ناقص است . سخنى از رنه دكارت نقل كردهايم كه