واسطهء نگارش است قلم و هر چه كه پذيرندهء نقش و نگار و خط و كتابت است لوح است ، و هر يك از لوح و قلم را مراتبى است كه بعضيها مادىاند و بعضيها مجرد از ماده و احكام آن ، يعنى لوح و قلم ، بر موجودات ماوراى طبيعت نيز به معانى لطيف و دقيق اطلاق مىشود كه اگر آن را تنزّل دهيم تا در عالم ماده خود را نشان دهد اين لوح و قلم مادى مىشود . و اگر اين لوح و قلم مادى را تجريد كنيم و بالا ببريم ، همان لوح و قلم نورى عارى از ماده مىگردد و به قول جناب مير فندرسكى :
چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيباستى * صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت * بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى
و باز ميزان كه نزد ما اسم برده مىشود ، ذهن متبادر مىگردد به ترازوى دو كفهدار كه به لغز و چيستان گفتند گفتند : عجايب صنعتى ديدم در اين دشت كه شش پا و دو سم دارد ميان پشت دم دارد ؛ اما ميزان اختصاص به ترازوى خاص ندارد بلكه هر چه بدان چيزى وزن و سنجيده گردد ميزان است . علم منطق را ميزان ناميدهاند صحيح است كه صحت و سقم نتيجهء قياسهاى منطقى بدان سنجيده مىشود ؛ و علم عروض ميزان سنجش اشعار است ؛ و در علم صرف عربى « ف ع ل » را ميزان گفتهاند كه حروف اصلى از حروف زائد بدان معلوم مىگردد ، صحيح است . آلتى را كه برودت و حرارت هوا بدان سنجيده مىشود ، آن را ميزان الحرارة مىگويند ، صحيح است ؛ و همچنين تبسنج و فشارسنج را ميزان بناميم ، صحيح است . و هر چه از قبيل واحدهاى كيلو و ليتر و متر و نظائر آنها ، كه بدانها اشياء سنجيده مىشوند ، ميزاناند « سند »
( sonde )
را ، كه به عربى « مسبار » گويند ، و طبيب با آن عمق جراحات را مىفهمد و مىسنجد ، ميزان است . مسطرهاى كه خطاط به وسيله آن كاغذ را خطكشى مىكند تا راست بنويسد و كج نرود ، ميزان اوست . الگوى خياط و نقشهء مهندسى ميزان آنان است . همهء اقسام قپانها ميزان سنجش اشيايند . شاقول و طرازى كه بنايان و معماران بدانها راستى و كجى ديوارها و هموارى و ناهموارى سطح زمين را