چون زبان عربى و فرانسه .
اكنون سخن ما در اين است كه وضع الفاظ براى همهء معانى ، و حداقل براى اكثر آنها ، از ديدگاه طبيعت است و رنگ ماده گرفته است ، چون الفاظ براى معانى كه با آنها در كاريم و بدانها نياز داريم وضع شدهاند ، و ما با همين وضع انس و علاقه يافتهايم و از انتقال يافتن به معانى كه در طول معانى مادى قرار گرفتهاند در زحمت مىافتيم ، و چه بسا بر اثر علاقهء لفظ با معنايى احوال و اوصاف آن معنى را در قالب لفظ او به معنى ديگر مىدهيم و دچار اشتباه و حيرت مىشويم تا چه رسد كه الفاظ را از معانى اين نشأه كوچ دهيم و به نشأهء ديگر ببريم . مىدانيد كه اشتراك الفاظ چقدر موجب اشتباه مىشود كه رنگ معنايى به معنايى انتقال مىيابد و اشكال و اعتراض پيش مىآيد . ببينيد چه قدر تفاوت است ميان معنى يك لفظ شير و يك لفظ زنبور : يكى زنبور نوش است و ديگرى زنبور نيش ، آن زنبور انگبين است و اين زنبور زهرآگين . در لغت عرب انگبين را « عسل » گويند و گزيدن را « لسع » و « لسع » مقلوب « عسل » است . آن « زنبور عسل » است و اين « زنبور « لسع » كه به كلى خلاف و معكوس و مقلوب آن است . آن كجا و اين كجا ؟ به قول ملاى رومى در اوائل دفتر اول مثنوى :
هر دو گون زنبور خوردند از محل * ليك شد زان نيش و زين ديگر عسل
هر دو گون آهوگيا خوردند و آب * زين يكى سرگين شد و زان مشك ناب
هر دو نى خوردند از يك آبخور * آن يكى خالى و اين پر از شكر
صد هزاران اين چنين اشباه بين * فرقشان هفتاد ساله راه بين
و نيز در « شير » گفته است :
آن يكى شير است اندر باديه * آن يكى شير است اندر باديه
آن يكى شير است كادم مىخورد * آن يكى شير است كادم مىخورد
معلم ثانى ، ابو نصر فارابى ، رسالهاى ، مثل ديگر رسائلش موجز و مفيد و محققانه ،