تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
شده‌اند و از نيل به سعادت باز مانده‌اند و هيچ نمىانديشند كه اين همه بزرگان انديشمند و نوابغ بنام دهر و مردم متبحر در علوم و فنون و صنايع و اين همه فلاسفه نامور و رجال علمى شناخته شده در جهانها و قرنها چه ديده‌اند و چه فهميده‌اند و چه يافته‌اند و چه چشيده‌اند و چه مىخواهند ، كه آن همه سوز و گداز روحى دارند و سرودهاى دلنشين در وصل و هجران به زبانهاى گوناگون مىسرايند ، كه اميدوارم كم‌كم به راه و روش آنها آشنا شويم و به اسرار نهانى آنها آگاه . خيلى جاى شگفت است كه مردك به فكر نهالى كه كاشته است مىباشد و آن را مىپايد تا به كمال برسد و ميوه دهد و از اين و آن دربارهء پرورش او مىپرسد ، اما به فكر خويش نيست كه كيست و انسان را تركيبى ماشينى مىداند كه چون پيچ و مهره‌هايش از هم جدا و گسيخته شد ديگر از او چيزى باقى و برقرار نيست و انسان همين تركيب صناعى و اعتبارى است و بس . بكوشد تا بخورد و بخوابد و بپوشد و بنوشد و بجوشد تا بخوشد . ديگر او را نه آغازى است و نه انجامى و نه حلالى و نه حرامى و نه هدف و غايتى و نه جزا و آخرتى و نه سعادت و شقاوتى . ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا ، انسانى آن شود و انسانى اين كه چه مىخواهد و چنين مىنالد .
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق * تا بگويم شرح درد اشتياق هر كسى كو دور ماند از اصل خويش * باز جويد روزگار وصل خويش
تا چه رسد به انسانهايى كه فراتر از اين كس‌اند .

درس نود و دوم

در فرضى كه شيخ براى اثبات نفس عنوان كرده است هيچ گونه اصطلاح فنى منطق و فلسفه در آن به كار برده نشده است . نه صغرى و نه كبرى و نه الفاظ و اصطلاحات ديگر بلكه معنى صرف و ادراك و حضور موجودى براى خودش است . اين خود نمونه‌اى بارز است كه ممكن است معانى ادراك بشود و هيچ لفظى